تبلیغات
www.photomusic.ir موسیقی در مجلات قدیمی

 

نوع مطلب :ترانه سرایان، آهنگ سازان ،

نوشته شده توسط:hamid

هفته نامه سپید و سیاه  چهارشنبه 16 آبان 1352

گوگوش مقصر یا بی گناه ؟

گوگوش در گفتگویی اختصاصی با یکی از نویسندگان ما پرده از اسرار ماجرای چک های یک میلیون تومانی خود برداشت .

گوگوش : آنها از ساده لوحی من سوءاستفاده کرده اند .

من فعلا سکوت کرده ام ، اما اگر لب باز کنم ، ماسک از چهره آدم های بسیاری برمی دارم.

آنها می خواهند وقتی من وجه چک اول را پرداختم چک سفیدامضای دوم را با مبلغ بیشتری پرکنند و به اجرا بگذارند و پس از آن چک سوم را و همین طور چک های بعدی را تا شاید من به زانو در بیایم.

گوگوش

گوگوش .

بار دیگر این نام ، داغ ترین موضوع هنری روز را بوجود آورد و خبرهای مربوط به صاحب این نام در میان هزاران نفر در سراسر کشور دهان به دهان نقل شد این هفته ، گوگوش که به عنوان بدهکار بزرگ هم شهرت یافته است در آستانه زندان قرار گرفت.

یکی از چکهای او را که در آن مبلغ درشت و چشمگیر یک میلیون تومان نوشته شده بود به اجرا گذاشتند و ماموران جلب در صدد توقیف وی برآمدند. گوگوش گفته است که در حال حاضر به هیچ کس بدهکاری ندارد و این چک و چندچک دیگر را مدتی قبل به خاطر اعتمادی که به شوهرش داشته سفیدامضا در اختیار گذاشته است. . گوگوش گفته است که او نه تاجر است نه اهل معامله نه ولخرج نه قمارباز تا چنین بدهکاری بزرگی بار آورده باشد . گوگوش گفته است این بار دیگر خود را به زندان معرفی می کند تا برای همیشه تکلیفش روشن شود . گوگوش گفته است ...    و روز یک شنبه به دادسرا رفت تا تکلیفش را روشن کند.

ولی دیگران ، آنها که در طرف مقابل گوگوش ایستاده اند نیز حرفهایی دارند و طبیعی است که این حرفها نقیض حرفای گوگوش است . و به هر حال ماجرای گوگوش ماجرای امروز و دیروز نیست ، ماجرایی است که به مدتها قبل بر می گردد و سرویس هنری مجله سپید و سیاه برای روشن شدن مطلب لازم می داند همه چیز را از آغاز مرور کند و به روشن کردن گوشه های تاریک و مبهم این ماجرا بپردازد.

محمود قربانی

نابغه خردسال

آیا به راستی این چکها متعلق به گوگوش است ؟ آیا او این چکها را امضا کرده است ؟اگر این طور باشد علت امضا کردن این چک ها چه بوده است؟ این را دیگر همه می دانند که گوگوش با همه حرفهای ضد و نقیضی که ممکن است درباره اش گفته شود تقریبا یک استعداد است . انکار نمی کنیم  که استعدادهایی چون گوگوش در شهر و دیار ما در گوشه های دور و نزدیک ایران فراوانند منتهی استعدادهایی که کشف نشده اند ، پرورش نیافته اند ، عرضه نشده اند و مورد بهره برداری قرار نگرفته اند . در حالی که استعداد گوگوش کشف شد ، پرورش یافت ، مورد بهره برداری قرار گرفت و برای او و اطرافیانش صدها گرفتاری و ماجرا و برای دوستدارانش ده ها خبر داغ و صدها شایعه مشغول کننده بوجود آورد. گوگوش پیش از آن که با محمود قربانی مدیر کاباره میامی ازدواج کند معروف و محبوب بود . او از آغاز کودکی زیر نظر پدرش صابر آتشین فعالیت های هنری را آغاز کرد . او در آغاز ترانه های خوانندگان معروف آن زمان را می خواند و حتی با استعدادی که داشت صدای بیشتر آنها را هم تقلید می کرد . از آن گذشته او در همان آغاز کودکی چنان استعدادی از خود بروز داد که در پرتو آن توانست ترانه هایی به زبان های هندی ، ترکی ، انگلیسی و اسپانیولی هم بخواند . چندی بعد نیز به عنوان هنرمند خردسال در چند فیلم ایفاگر نقش هایی شد . با این همه گوگوش وقتی به اوج شهرت پیش از ازدواجش رسیده بود تازه برای اجرای برنامه در کاباره شبی سیصد تومان دستمزد می گرفت آن هم برای اجرای برنامه در دو کاباره یعنی برای یک شب اجرای برنامه در یک کاباره فقط 150تومان. این ماجرا مربوط به 6 سال پیش است. 6 سال پیش یعنی در سال 1346 به دنبال جنجالی که ماجرای عشق گوگوش و هوشنگ منظوری هنرپیشه تاتر و سینما و صاحب یکی از تئاترهای لاله زار به پا کرد محمود قربانی یکی از مدیران هتل و کاباره میامی به خواستگاری گوگوش آمد ، با او ازدواج کردو زندگی او را در سیر دیگری انداخت.

پول باز هم پول

محمود قربانی مردی است نسبتا مبتکر با آن که شهرتی در زمینه کارهای تبلیغاتی ندارد در امر تبلیغات صاحب فکر است . او از همان آغاز ازدواج با گوگوش محبوب و معروف ، برای او نقشه ها و فکرهای دیگری داشت: در یک کلام می خواست از گوگوش نه تنها محبوب ترین و پولسازترین هنرمند ایران بلکه یک هنرمند بین المللی بسازد که نامش در سراسر جهان بر سر زبان ها بیفتد. نقشه وسیع بود . در گوگوش هم استعداد و لیاقت برای رسیدن به این مرحله وجود داشت. اما رسیدن به این هدف پیش از هر چیز یک چیز لازم داشت : پول و باز هم پول.

محمود به دنبال این فکرها و نقشه ها شب و روزش را صرف برنامه های گوگوش کرد. محمود یک لحظه آرام نداشت. دایما تلاش می کرد .از صبح تا شب به این طرف و آن طرف می رفت . پول خرج می کرد . برای گوگوش موزیک تاپ می خرید ، شعر خوب می خرید ، نوازندگان خوب و متبحر استخدام می کرد تا جایی که کم کم آهنگ ها و ترانه هایی که گوگوش اجرا می کرد در مکان بهترین آهنگها و ترانه ها ایستاد. محمود از تبلیغ برای گوگوش نیز دریغ نداشت . دائما برای او خبر های داغ می ساخت و این خبرها باعث می شد عکس های بزرگ و رنگی گوگوش روی جلد مجلات پر تیراژ تهران چاپ شود و هر نشریه ای در هر شماره خود حداقل یک عکس و خبر از گوگوش داشته باشد. گوگوش پله های ترقی و شهرت را به سرعت می پیمود و هر روز دستمزد او برای اجرای برنامه در کاباره ها و جشن ها و عروسی ها بالا و بالاتر می رفت : شبی پانصد تومان ، شبی هزار تومان ، شبی دوهزار تومان ، شبی سه هزار تومان .. ولی این ها کافی نبود . محمود می خواست گوگوش باز هم بالاتر برود . در همین زمان ، پیرامون گوگوش هیاهوی دیگری برپا شد . هیاهوی شرکت گوگوش در فستیوال های مختلف جهانی گر چه تمام این هیاهوها جنبه تبلیغاتی داشت ولی هر چه بود هر روز بیش از پیش بر شهرت گوگوش افزود. خاصه آن که در یکی از فستیوال ها،  گوگوش به هر حال مقامی هم بدست آورد و اگر واقعا به شهرتی جهانی نرسید مردم ایران چنین گمان کردند  . همه این کارها پول می خواست . شرکت دادن گوگوش در فستیوال ها ، سفرهای او به خارج از کشور ، اقامت در هتل های درجه اول پایتخت های دنیا ، لباس ای گرانقیمت ، جواهرات و آرایشهای خیره کننده ، خریدن آهنگها و ترانه های خارجی ، در اختیار داشتن ارکسترهای بزرگ و 40 و 50 نفره خارجی ...و مخارج تمرین و ضبط و پخش این آهنگها

حالا دیگر محمود برای رسیدن به هدف ، برای رساندن گوگوش به جایی که دلخواهش بود به قول معروف مثل ریگ پول خرج می کرد .

گوگوش

ناگهان شبی 10 هزار تومان

به دنبال آن همه هیاهو ناگهان دستمزد گوگوش برای اجرای یک شب برنامه در کاباره به 10 هزار تومان رسید ! این خود ، می توانست برای هر خواننده ای ایده ال باشد اما گوگوش که مزه شهرت و موفقیت را چشیده بود دیگر با این چیزها قناعت نمی کرد . خاصه آن که محمود قربانی هم دست بردار نبود . او هنوز به دنبال هدف جهانی کردن شهرت گوگوش بود . مرتبا به اتفاق او و چند همراه به سفرهای خارج می رفت . مرتبا برای شرکت دادن گوگوش در فستیوال ها پول خرج می کرد . مرتبا بالاترین رقم برای کرایه هتل های درجه اول را می پرداخت . مرتبا برای خرید آهنگ و شعر و مخارج تمرین و ضبط آن پول می داد . و از همین رو گوگوش که می توانست در ایران شبی 10 هزار تومان دستمزد اجرای برنامه در یک کاباره بگیرد دیگر در ایران نمی ماند . او از هر سال فقط دو سه ماهش را در ایران می ماند و پولی که دراین دو سه ماه در می آورد آنقدر نبود که بتواند مخارج گزاف او را در خارج از ایران تامین کند . ناچار محمود برای تامین این مخارج دست به پیش فروش آواز گوگوش زد. او مرتبا با مدیران کاباره های تهران قرارداد می بست و پیشاپیش از آنها پول می گرفت . مدیران کاباره ها هم چون می دیدند گوگوش دراوج شهرت و به اصطلاح خودشان در بورس است به آنها پول های کلان می دادند : یکصد، دویست ، سیصد و حتی چهارصدهزار تومان .. با این همه وقتی موعد مقرر برای اجرای برنامه در کاباره یی که مدیرش قبلا پول داده بود می رسید گوگوش و قربانی به تعهد خود عمل نمی کردند و در نتیجه پولی که از مدیر کاباره گرفته بودند به حساب بدهکاریشان منظور می شد : به این ترتیب بدهکاری روی بدهکاری می آمد و می رفت تا تبدیل به بار سنگین و کمر شکنی شود ..، اما محمود هم چنان به امید این که روزی گوگوش شهرت جهانی پیدا کند و همه پول هایی را که برایش خرج شده  است در بیاورد باز هم برای گوگوش در کشورهای خارجی پول خرج می کرد . تا آنجا که دیگر کسی نبود که چکهای محمود را قبول کند و در ازای آن پول بدهد.

گفته می شود از آن پس بود که گوگوش پا به میدان گذاشت و شروع به امضا و صدور چک کرد . حتی گفته می شود یکی دو بار آنها مجبور شدند اسباب و اثاثه اشان را در هتل گرو بگذارند. در این مواقع بود که کریم ارباب از تهران برایشان پول می فرستاد و باز بار بدهکاریشان سنگین تر می شد. اشتباهی که محمود مرتکب می شد این بود که در همان زمان ها گوگوش می توانست در ایران با اجرای برنامه در کاباره ها و جشن ها و عروسی ها و بازی در فیلم ها ماهانه 500 هزار تومان پول در بیاورد ولی محمود از این پول صرف نظر می کرد و تازه پولی هم از جیب می گذاشت تا به هدف بزرگترش برسد. گر چه گفته می شودچک هایی که گوگوش امضا کرده همه برای مخارج تبلیغات خودش در کشورهای خارجی بوده ولی این را هم می گویند که تعدادی از این چکها را گوگوش به خاطر شوهرش و درزمانی امضا کرد که محمود و برادرش در جریان اداره هتل و کاباره میامی متضرر شده بودند و احتیاج به کمک داشتند.

گوگوش

 

طلاق گوگوش

در همین ایام که ماجرای بدهکاری گوگوش و دعواهای او و قربانی با محمدکریم ارباب بیش از اندازه جنجال و سر و صدا به پا کرده بود و گوگوش بر اثر همین تبلیغات شبی ده هزار تومان دستمزد می گرفت تا در کاباره برنامه اجرا کند بین زن و شوهر اختلاف در گرفت و گوگوش تصمیم به جدایی از محمود گرفت . در این مورد حرفهای فراوانی بر سر زبان هاست . ولی بیش از همه گفته می شود محمود که آن همه وقت و انرژی و پول صرف کرده بود تا گوگوش را از خواننده ای که شبی 150 تومان دستمزد داشت به خواننده شبی 10 هزار تومانی تبدیل کند با گوگوش به گفتگو نشست تا برای پرداخت آن همه بدهکاری راه حلی پیدا کند .می گویند محمود به گوگوش گفت :حالا که تو می خواهی از من جدا شوی تکلیف بدهکاریهایی که من به خاطر تو به بار آورده ام چه می شود؟ و بالاخره آنها به این نتیجه رسیدند که گوگوش پس از جدایی از محمود فقط در کاباره میامی برنامه اجرا کند و شبی هم 10 هزار تومان دستمزد بگیرد منتهی با وجود او کاباره میامی پر از مشتری شود ، درآمد خوبی داشته باشد و به این وسیله مقداری از بدهکاری های قربانی ها جبران شود. گوگوش همین کار را کرد و به اجرای برنامه در کاباره میامی پرداخت . در این ایام پرویز حجازی کاباره دار معروف که با مرگ محمد کریم ارباب میدان را از وجود رقیب خالی می دید تصمیم گرفت به دنبال کاباره باکارا ، کاباره میامی را نیز به اجاره خود درآورد . او با درافشان صاحب اصلی کاباره میامی هم مذاکراتی کرد ولی وقتی قرار بود کار فیصله یابد قربانی ها که برای سرپانگه داشتن کاباره زحمات فراوانی کشیده بودند نگذاشتند این کار صورت بگیرد. حجازی که بابت زحماتی که کشیده بود ناراحت بود و در پی فرصتی بود تا به هر حال با قربانی ها رقابتی کرده باشد . و این رقابت را از طریق به چنگ آوردن گوگوش شروع کرد.

پرویز حجازی

قرارداد در پاریس

در ایامی که حجازی برای به چنگ آوردن گوگوش تلاش می کرد گوگوش به بهانه بیماری و ظاهرا جهت معالجه تارهای صوتی اش به اروپا رفت . البته پیش از آن حجازی با گوگوش در تهران ملاقات کرده و قرار گذاشته بود که همکاری با یکدیگر را شروع کنند و از این ماجرا در تهران فقط هفت نفر خبر داشتند : پرویز حجازی ، گوگوش و 5 نفر دیگر .

وقتی گوگوش به پاریس رفت ( حدود یک ماه پیش ) پرویز حجازی هم خود را به پاریس رساند و در همان جا بود که با او قراردادی منعقد کرد که بر اساس آن گوگوش بایستی پس از بازگشت به تهران به کاباره شکوفه نو برود و در آنجا برنامه اجرا کند. پرویز حجازی پس از انعقاد قرارداد به لندن رفت و در آنجا با یکی از کارکنان کاباره میامی به نام جواد وطنی برخورد کرد. جواد وطنی در زمان حیات محمدکریم ارباب با او کار می کرد و پس از مرگ او به همکاران حاجی درافشان صاحب هتل و کاباره میامی پیوسته بود. ولی حجازی تمام کوشش خود را به کار برد تا در چندروزی  که در لندن بود نگذارد جواد وطنی متوجه انعقاد قرارداد بین او و گوگوش شود. چند روز بعد حجازی با هواپیما وارد تهران شد و جالب آن که تصادفا یک ساعت پس از او جواد وطنی هم در فرودگاه مهرآباد از هواپیما پیاده شد. حجازی به محض رسیدن به تهران در روزنامه ها آگهی داد که به زودی شاه ماهی  در کاباره شکوفه نو برنامه اجر خواهد کرد . در آن روزها مردم گمان می کردند منظور ازشاه ماهی ایرج خواننده معروف آوازهای اصیل ایرانی است . حتی این شایعه دهان به دهان هم نقل شد ولی جمعه شب هفته پیش 3 آبان،  گوگوش از لندن به تهران آمد و غروب روز بعد شنبه 4 ابان در روزنامه ها اعلام شد که گوگوش شاه ماهی از امشب در کاباره شکوفه نو برنامه اجرا می کند. می گویند به محض انتشار روزنامه ها از طرف قربانی ها به گوگوش تلفن می شود و از پشت تلفن به او می گویند که حق ندارد در شکوفه نو برنامه اجرا کند . از طرفی چون چند روز پیش حجازی و جواد وطنی به فاصله یک ساعت از هم دیگر وارد تهران شده بودند گردانندگان کاباره میامی چند نفر را به سراغ او فرستادند و به قصد تنبیه او ، کتک مفصلی به او زدند .

گوگوش

گوگوش در دسترس است اما ...

گوگوش به هر حال شنبه،  یک شنبه ، دوشنبه و سه شنبه در شکوفه نو برنامه اجرا کرد اما سه شنبه شب وقتی که او روی سن بود خبر آوردند که چند نفر مامور جلب به کاباره آمده اند و می خواهند گوگوش را توقیف کنند چون حاجی درافشان یک چک یک میلیون و یکصدهزارتومانی را که از او داشته به اجرا گذاشته است. کارکنان کاباره به هر نحوی که بود آن شب توانستند گوگوش را از کاباره فراری بدهند . گفته می شود گوگوش از اولین شب اجرای برنامه اش در شکوفه نو هر شب با چند نفر محافظ به کاباره می آمد و با همان محافظین از کاباره خارج می شده است و گفته می شود یک سره به خانه دوست خود پوران خواننده معروف می رود و ماموران جلب وقتی متوجه فرار گوگوش می شوند برای توقیف او به خانه پوران مراجعه می کنند ولی گوگوش از آنجا هم فرار می کند. به این ترتیب گوگوش از چنگ ماموران فرار کرد. غروب روز چهارشنبه هم که روزنامه های عصر منتشر شدند مردم آگهی مربوط به اجرای برنامه او در کاباره شکوفه نو را خواندند و بر اساس آن آگهی ، گروه زیادی از دوستداران وی به کاباره شکوفه نو رفتند.  در لحظاتی که مشتریان کاباره انتظار روی صحنه آمدن گوگوش را می کشیدند گوگوش در محل امنی پنهان شده بود . ولی درست وقتی که ساعت آغاز برنامه گوگوش فرا رسید گردانندگان کاباره میامی دست به اجرای جالب ترین برنامه تبلیغاتی زدند  : برنامه یی هیجان انگیز اما رمانتیک و رقت آور ...

آنها به  اعضای ارکستر گوگوش گفتند که روی صحنه بروند : اعضای ارکستر ، روی صحنه رفتند و آرم برنامه گوگوش را هم نواختند و درست در لحظه یی که گوگوش باید آوازخوانان از پشت صحنه ظاهر می شد اعلام کننده برنامه های کاباره روی سن آمد و در میان حیرت زایدالوصف به مردم گفت : خانم ها ، آقایان ! متاسفانه امشب خانم گوگوش نمی تواند روی صحنه بیاید و برنامه اجرا کند . هر کدام از آقایان و خانم ها که مایل باشند می توانند به دفتر کاباره مراجعه کنند و در صورتی که از نبودن خانم گوگوش ناراحت هستند صورت حساب میزشان را نپردازند ولی خواهش می کنم قبلا به توضیحات ما توجه کنید . هم اکنون خانم گوگوش در دسترس ماست و ما می توانیم به او تلفن بزنیم که برای اجرا  برنامه اش به کاباره بیاید ولی اگر این کار را بکنیم ساعتی بعد ماموران جلب او را توقیف می کنند ، شب در کلانتری نگاهش می دارند و فردا صبح تحویل زندانش می دهند زیرا آقایان قربانی ها ، یکی از چک هایی را که از او داشته اند و حاوی مبلغ یک میلیون و یکصدهزار تومان بوده را به اجرا گذاشته اند و اکنون خانم گوگوش در خطر قطعی زندانی شدن قرار دارد.

این سخنرانی کوتاه و ماهرانه چنان تاثیری روی مشتریان کاباره گذاشت که ناگهان موجی از ابراز احساسات فضای کاباره را انباشت و مردم از گوشه کنار فریاد زدند : من حاضرم یکصدهزار تومان از بدهی گوگوش را بدهم ...

من دویست هزار تومان می دهم ...

من سیصدهزار تومان ...

و موج ابراز احساسات هر لحظه بالا می گرفت . با این حال آن شب گوگوش به کاباره نرفت هیچ کس هم حاضر نشد بابت صورت حساب میزش تخفیفی بگیرد و فردا شب پنج شنبه در روزنامه ها آگهی کوتاهی به این مضمون دیده شد: برنامه گوگوش در شکوفه نو متوقف شد .

چون از طرف مالک و مدیران میامی چکهایی از هنرمند معروف گوگوش به اجرا گذاشته شده تا تعیین تکلیف قانونی گوگوش درشکوفه نو برنامه ندارد . مدیریت شکوفه نو

توضیح از مدیر وبلاگ : به اعتقاد من این عکس بی نظیرترین و خارق العاده ترین تصویری است که در نشریات و مجلات پیش از انقلاب منتشر گردیده است. تصویری از کامبیز فرزند خردسال گوگوش و نگاه خیره او به تصویری از مادر در یک قاب شکسته.

گوگوش

گوگوش در آستانه زندان

به این ترتیب گوگوش در آستانه رفتن به زندان قرار گرفت . پرویز حجازی که قبلا به گوگوش اطمینان داده بود در صورتی که اجرای برنامه در شکوفه نو را قبول کند از حمایت وی برخوردار خواهد  بود و قول داده بود در صورت لزوم ازیک میلیون تا صد میلیون تومان بدهی های او را بپردازد در اینجا دست به طرح نقشه یی زد.

می گویند حجازی گفته بود : اگر من اطمینان داشته باشم که آنها از گوگوش  همین یک چک را دارند آن را می پردازم . اما می ترسم وقتی این چک را پرداختم چک دیگر و چکهای دیگر یک یک از طرف آنها بیرون بیاید و به اجرا گذاشته شود و این ماجرا سالها طول بکشد. به این علت بود که ظاهرا پرویز حجازی به گوگوش پیشنهاد می کند برای اولین بار در جریان این بدهکاری ها خود را به دادگستری معرفی کند و برای همیشه به این ماجرا خاتمه دهد. اما گوگوش که در نظر داشته از مراجعی کمک بگیرد از رفتن به دادگستری خودداری می کند سه تلگرام تهیه می کند و برای مراجع مورد نظر ارسال می دارد و روز یک شنبه 13 آبان خود را معرفی می کند.

گوگوش چه گفت؟

گوگوش چهارشنبه ظهر خانه اش را ترک کرده بود و دیگر کسی از او خبری نداشت .

پرویز حجازی می گوید: گوگوش می خواهد خودش را معرفی کند . حجازی روز پنچ شنبه به دفتر روزنامه ها رفت و از قول گوگوش اعلام کرد که گوگوش روز شنبه به دادسرا  نزد دادستان خواهد رفت تا تکلیفش را روشن کند و روز شنبه بسیاری از خبرنگاران در راهروهای دادگستری اجتماع  کرده بودند و منتظر بودند که گوگوش به دادگستری بیاید اما تا آخر وقت اداری خبری از گوگوش نشد و معلوم شد که آن روز گوگوش از آمدن به دادسرا منصرف شده است. حجازی می گفت : گوگوش سرما خورده و مریض و بستری است اما فردا حتما به دادگستری  خواهد آمد. عصر روز شنبه ساعت شش و نیم یکی از خبرنگاران ما توانست مخفی گاه گوگوش را کشف کند ، او در منزل یکی از بستگان یکی از اعضای ارکسترش استراحت می کرد . گوگوش می گفت تازه ازسفر آمده است ولی بروز نمی داد که در این مدت  کجا بوده است . او می گفت : من از حوزه قضایی تهران خارج شده بودم تا استراحت کنم وحالا تازه به تهران آمده ام تا فردا صبح به دادگستری بروم . گوگوش یک پالتوی آبی رنگ به تن داشت و عینک دودی رنگی به چشم زده بود ، چهره اش زرد بود و چشمانش گود رفته بود اولین حرفی که زد این بود:

یا زنگی زنگ یا رومی روم. من دلم می خواهد هیچ کس بابت پرداخت این چک یا چک های دیگر من پیشقدم نشود موضوع این است که آنها چندین چک از من در اختیار دارند . امروز که پول  چک داده شود فردا دومی را با رقم بیشتری پر می کنند و به بانک می برندو برگشت می زنند . دومی را که بپردازم ، نوبت سومی می رسد ...در هر حال آنها می خواهند مرا به زانو در بیاورند . لحظه یی سکوت می کند و بعد ادامه داد: من فعلا سکوت کرده ام اما اگر بخواهم حرف بزنم باید ماسک از چهره آدمهای بسیاری بردارم. حقیقت موضوع  آن است که من به لحظه آخر رسیده ام . برای من وضعی درست کرده بودند که دیگر نمی توانستم در میامی برنامه اجرا کنم موضوع اصلا مربوط به بدهی و دیگر مسائل مادی نیست بلکه به زندگی من و چند تا آدم دیگر مربوط می شود که اگر آنها بخواهند به همین وضع ادامه بدهند من یک روز همه حقایق را خواهم گفت:

گوگوش

من یک کارخانه پول سازی بودم.

گوگوش افزود:

شنیده ام محمود درباره من خیلی حرف ها زده و گفته گوگوش را من گوگوش کردم. این عین جمله اوست . هم چنین او گفته که من با پول از گوگوش یک ستاره ساخته ام و هستی ام را به پای او ریخته ام . حتی برادرش احمد قربانی ادعا کرده که آنها میامی را به خاطر من از دست داده اند . در برابر همه این حرفها من هم ادعایی دارم : من از سه سالگی آدم پول سازی بوده ام ، از همان زمان که پدرم دست مرا می گرفت و مرا روی سن می برد و ابهت سن و مردم مرا می گرفت تا امروز که من بروی سن می روم و نبض مردم را در اختیار می گیرم . روزگاری هر روز ده تومان دستمزد می گرفتم حالا قریب به ده هزار تومان می گیرم . در مدتی که با محمود زندگی می کردم این پولها کجا رفته است ؟ این درآمد را من کجا خرج کرده ام ؟

آقای درخشان ادعا کرده است که من در سوییس و چند کشور خارجی آپارتمان دارم ، ویلا دارم و با پولهایم سهام خریداری کرده ام ، من نمی دانم تصویری که ایشان از من ارائه داده اند چند فرسنگ با واقعیت فاصله دارد زیرا هر وقت من به خارج رفته ام در هتل زندگی کرده ام و اغلب پول کم آورده ام و از ایران برای من پول حواله کرده اند. بنابراین کدام تاجر سهامداری است که زندگیش را در گرو بی پولی بگذارد ؟ ادعاهای این شخص مرا یاد یک جوک می اندازد که برادران رسولی ساخته اند . آنها زندگی مرا تصویر کرده اند که یک حاج آقا به دنبال من آمده تا مرا جلب کند من می گویم این یک  میلیون تومان را از چه بابت بدهکارم و حاج آقا جواب می دهد که من همه آن را جوجه خورده ام و البته مردم می دانند که طلبکار ادعای من یکی از فروشندگان عمده مرغ و جوجه است.

گوگوش چند لحظه سکوت کرد و بعد ادامه داد: بگذریم حرفها زیاد است . مرا یک ماشین پول سازی لقب داده بودند بنابراین من هیچ وقت محتاج پول کسی نبوده ام که مجبور باشم پول قرض کنم . من چک و سفته زیاد امضا کردم و این به خاطر بقای زندگی زناشویی ام بود . من فکر می کردم فداکاری می کنم ،فکر می کردم به این ترتیب زندگیم دوام و بقایی خواهد داشت اما سرانجام روزی رسید که دیدم سقوط می کنم ،  دیدم اگر به این زندگی ادامه بدهم زندگیم همیشه پر از کابوس خواهد بود. برای همین زندگی زناشویی ام را با محمود قطع کردم ، این یک اجبار بود و من راهی جز این نداشتم ، محمود تعهد سپرده بود که کلیه بدهی های مرا به عهده بگیرد و اگر چک و سفته ای در دست مردم دارم بپردازد ، چون می دانست که من اسناد را به خاطر او امضا کرده ام من به این شرط از او جدا شدم و در پرونده ما که در دادگاه حمایت خانواده موجود است این موضوع منعکس است اما ضمنا قرار بود من یک سال در میامی برنامه اجرا کنم و نه در جای دیگر ولی آنها وضعی برای من بوجود آورده اند که من حالا حاضرم هر جا که شد برنامه اجرا کنم اما به میامی برنگردم.

تو باید چک بدهی

گوگوش ادامه داد: در مورد این چک هم باید بگویم چند سال پیش که با محمود زندگی می کردم یک روز او به همراه برادرش و حاجی درافشان به خانه آمدند . میامی در حال فروش بود و حاجی می خواست ظاهرا به قربانی ها محبت کند ، ولی با این حال امضاهای قربانی ها را نمی پذیرفت و حالا می گفتند تو باید چک امضا کنی در اختیار حاج آقا بگذاری تا از فروش میامی خوداری شود . من شش برگ چک امضا کردم و به آنها دادم . چندی بعد قرار شد که مرحوم محمد ارباب مقداری سفته به حاجی درافشان بدهد و او تمام چکها و سفته های من و محمود را به من برگرداند . جلسه یی ترتیب دادند ، سفته ها رد و بدل شد و آنها اسناد مرا به من برگرداندند . . من خیال می کردم که آن 6 برگ چک هم در میان اسنادی است که به من داده اند اما چنین نبود و درافشان چکها را نزد خودش نگه داشته بود و حالا نخستین چک را ارائه داده است ، این بی شباهت به یک شو نیست یک شو پلیسی و بسیار تماشایی . من دیگر به آخر خط رسیده ام ، جایی که در آن لحظه یی هم جای تردید وجود ندارد جایی که باید آنقدر در آن بایستم تا وضعم را روشن کنم . من به زندان می روم . برای این که تن به خواست آنان ندهم . محمود صبح سه شنبه به من تلفن کرد و مرا تهدید کرد . او گفت اگر من تا شب قراردادم را با حجازی لغو نکنم مرا به زندان خواهد انداخت ، بعد شنیدم که او صبح چهارشنبه به سفر اروپا رفته است تا خودش را دراین میان بی خبر از ماجرا نشان دهد . قربانی ها از وجود چکها اظهار بی اطلاعی می کنند و می گویند چکی را که در دست حاجی درافشان وجود دارد من خودم بابت بدهی هایم به او داده ام اما من می خواهم بدانم آدم پولسازی چون من چقدر بدهکار است؟ مگر من تاجرم ، بورس بازم ؟ یا صنعتگرم که این چنین با چک و سفته آلوده شده باشم ، من فقط یک زن معمولی بودم که بی آشنایی به قانون برای نجات خانواده ام چک و سفته های زیادی امضا کرده ام اما حالا که می خواهم زندگی مستقلی داشته باشم و برای خودم زندگی کنم آیا باید کفاره بپردازم آنهم کفاره یی چنین سنگین وحشتناک ؟

سه ربع ساعت تاخیر

قرار بود گوگوش ساعت 10 صبح یک شنبه به دادگستری مراجعه کند ولی درست سه ربع ساعت تاخیر کرد و ساعت 10 و 45 دقیقه به دادگستری آمد . تا این ساعت مردم از طریق روزنامه ها از ماجرا مطلع شده بودند و موجی از احساسات دوستانه نسبت به گوگوش برانگیخته شده بود . گوگوش به محض ورود به دادگستری به آقای انسانی سعید رئیس دایره چک مراجعه کرد ، او همراه وکیل خود آقای دامغانی آمده بود و چون دکتر دامغانی لایحه یی شکوه آمیز تهیه کرده بود پرونده آنها جهت رسیدگی به شعبه سوم بازپرسی دادسرای تهران ارجاع گردید و آقای معیر بازپرس این شعبه مامور رسیدگی به پرونده شد . آنگاه گوگوش و وکیل او به اتاق وزیر دادگستری رفتند و پس از آن که دستور رسیدگی به پرونده صادر شد ماموران گوگوش را به داخل اتومبیلش هدایت کردند . نکته جالب توجه اینکه گروهی از خبرنگاران و عکاسان که از تاریخ مراجعه گوگوش به کاخ دادگستری مطلع شده بودند صبح  یک شنبه در کاخ دادگستری گرد آمده بودند . اما هنگامی که گوگوش وارد شد و آنها برای عکسبرداری از وی جلو رفتند مورد حمله پلیس دادگستری قرار گرفتند . پیش از همه عکاس موسسه کیهان از طرف سرهنگ رییس پلیس کاخ دادگستری مورد حمله قرار گرفت در این حمله دوربینش شکست و خودش به طور موقت بازداشت شد ولی بعد با وساطت سایر خبرنگاران او را آزاد کردند . به دنبال این برخورد دور از انتظار در سراسر کاخ دادگستری سایر افراد پلیس به بیرون کردن خبرنگاران و عکاسان پرداختند و آنها را متاسفانه مورد اهانت قرار دادند . از همه تاسف بار تر این که شنیده شد حمله افراد پلیس کاخ دادگستری به خبرنگاران و عکاسان به دستور ناصر ملایری رییس روابط عمومی وزارت دادگستری صورت گرفته بود که خوشبختانه از طرف مسئولان آگاه و بیدار وزارت دادگستری دستور رسیدگی فوری به این موضوع صادر شد و امیدواریم این رسیدگی به گونه یی باشد که دیگر شاهد چنین صحنه های دور از انتظاری مخصوصا در کاخ دادگستری نباشیم . گفته می شود گوگوش در دادگستری منکر بدهکاری خود شده و گفته است چکی را که در دست حاجی درافشان است خودش امضا کرده اما مبلغ و تاریخ آن را خودش ننوشته است . او هم چنین گفته است به کسی بدهکاری ندارد و این چک و 5 چک سفید امضای دیگر را صرفا به خاطر کمک به شوهر سابقش محمود قربانی صادر کرده است. گوگوش در دادگستری هم عین حرفهایی را که به خبرنگار ما زده بیان کرده است و به گفته آقای عباس پیشوایی دادستان تهران او در این میان توسط وکلای خود دکتر دامغانی و پرویزفرهادپور شکواییه یی علیه کسانی که از چکهای سفید امضا او سواستفاده کرده اند ارائه داد و بعد به اتفاق حبیب الله روشن زاده ( شوهر پوران )  و دو وکیل خود که با آنها به دادگستری آمده بود کاخ دادگستری را ترک کرد تا لایحه اعتراضیه یی تهیه کند و به دادگستری ارائه کند .

این تمام ماجرایی بود که تا ظهر روز یک شنبه 13 آبان 1352 بر گوگوش گذشت. این نکته هم گفتنی است که صبح همان روز احمد قربانی برادر محمود قربانی به خبرنگار ما گفت : این چک را خانم گوگوش بابت بدهکاری شخصی اش به حاجی درافشان داده است و ماجرای آن به ما مربوط نیست . من فقط این را می گویم که گوگوش وقتی با برادر من ازدواج کرد یک خواننده شبی 10 تومانی بود ولی حالا تبدیل به خواننده ای شبی 10 هزار تومانی شده است . از آن گذشته گوگوش بر اساس نامه یی که در کنسولگری ایران در نیویورک امضا کرده متعهد است از 14 اسفند سال 51 تا 14 اسفند 52 جز کاباره میامی در جای دیگر برنامه اجرا نکند در حالی که تعهد خود را زیر پا گذاشته وبه اجرا ی برنامه در کاباره شکوفه نو پرداخته است.

پرویز حجازی تهدید شد.

در این میان نقش شایعات گوناگون را  نباید نادیده گرفت . در مدتی که این ماجرا به اوج هیجان ود رسیده بود مح