تبلیغات
www.photomusic.ir موسیقی در مجلات قدیمی

 

نوع مطلب :ترانه سرایان، آهنگ سازان ،

نوشته شده توسط:hamid

هنر و انقلاب

پرده اول

در 29 سالگرد انقلاب ایران نقبی به آن روزها می زنیم تا با مرور فضای سال 57 از هنرمندان نامی خود خبردار گردیم.

مطمئنا برای بسیارانی تاریخ دقیق خروج هنرمندان از کشور پرسش ساز شده لذا در این رابطه سندی تاریخی را به حضورتان پیش کش می کنم.

هفته نامه جوانان دوشنبه 13 شهریور 1357 شماره 613

9 تن از خوانندگان معروف ایرانی در آمریکا هستند.

شایع است به دنبال بسیاری از خوانندگان که قبلا به امریکا سفر نموده و در آنجا ماندگار شده اند عده زیادی هم با استفاده از تعطیلات ماه مبارک رمضان به سفر امریکا دست زدند و در حال حاضر در نیویورک ، به خصوص کالیفرنیا و لوس آنجلس عده کثیری از خوانندگان ایرانی را می توان دید . ژاکلین ، هوشمندعقیلی ، امیر رسائی و ابی از جمله خوانندگانی بودند که چندی پیش راهی امریکا شدند و در همان جا ماندگار گردیدند. اطلاع یافتیم هفته گذشته ستار،شهره ، شهرام شب پره وافشین هم به امریکا رفتند . با توجه به سفر مهستی و داریوش در حال حاضر حدود نه تن از معروفترین خوانندگان ایرانی در امریکا به سر می برند . این عده علاوه بر تفریح و استراحت در کاباره های ایرانی آن دیار هم برنامه اجرا خواهند کرد و به عبارتی بایک تیر دو نشان خواهند زد.

شنیدیم ستار علاوه بر تفریح و استراحت و اجرای برنامه ، برادرزاده اش را هم همراه خود برده تا در آنجا به معالجه او بپردازد. به هر حال گفته می شود این روزها مشاهده خوانندگان ایرانی در خیابانهای نیویورک و لوس آنجلس کالیفرنیا مورد بحث ایرانیان مقیم آمریکا می باشد و همه از یکدیگر می پرسند چه شده که خوانندگان ایرانی به طرف آمریکا سرازیر شده اند آیا به خاطر استراحت و تفریح و اجرای برنامه می باشد یا چشم هم چشمی.

خروج خوانندگان از کشور

توضیح از مدیر وبلاگ:

البته نویسنده مطلب ای کاش دلیل واقعی را عنوان می نمود. دلیل اصلی همانا زبانه زدن شعله های انقلاب از جمله انفجار سینما رکس آبادان و آتش زدن سینماها درتهران نظیر سینما آتلانتیک و دیگر مراکز هنری پایتخت بود.به هر روی پس از ابی و امیر رسائی که در اواخر سال 56 از کشور خارج شدند دیگر هنرمندان هم در شهریور ماه تن به هجرت سپردند. هایده و مهستی در تاریخ 7 شهریور57 راهی لندن شدند. شهرام شب پره و شهره و ستار به همراه گوگوش از کشور خارج شدند. اگر چه گوگوش چند ماهی را نیز در نیویورک مانده بود و پس از یک سفر کوتاه مجددا به همراه دیگر دوستان به نیویورک مهاجرت نمود. ایشان در تابستان 1358 به طرز غیر منتظره ای وارد کشور شدند.از دیگر خوانندگان سیاوش قمیشی و حسن شماعی زاده هم در این سال از کشور خارج شدند. عارف در سال 58 ، حمیرا و مرتضی در سال 1360 از کشور خارج شدند.

 

پرده دوم: ماجرای گوگوش ، بهروز وثوقی و اشرف

ماجرای بهروز وثوقی و اشرف و گوگوش

توضیح از مدیر وبلاگ:

پس از انقلاب، نشریات هنری که تا دیروز جیب خود را با گذاشتن عکس روی جلد از چهره هایی چون گوگوش و لیلا فروهر پر می کردند به یک باره تغییر رویه دادند و دست به افشاگری زدند. از شاخص ترین این چهره ها می توان به اسکندر دلدم اشاره کرد که خود از نویسندگان هفته نامه اطلاعات هفتگی در پیش از انقلاب بود و مطالب هنری مربوط به این مجله را گردآوری می نمود. در واقع ایشان همان کسی بود که تمامی شایعاتی که در مجلات هنری سابق درباره هنرمندان  منتشر می شد را ارائه می نمود.بد نیست به آن فضا برویم و تاریخ را برای چند لحظه ای با هم ورق بزنیم .

مجله هفتگی گزارش روز،  پنج شنبه24 اسفند 1357 شماره دوم

به خاطر بهروز وثوقی و به دستور اشرف مرا توقیف کردند.

در ماجرای مربع عاشقانه اشرف ، خواهر سابق شاه ، بهروز وثوقی آرتیست فیلم های فارسی ، گوگوش خواننده و هنرپیشه پول ساز و شهرام پهلوی نیا نوه رضاخان قلدر آنقدرمسائل حاد وجالب توجه وجود دارد که خود می تواند سوژه یک فیلم دراماتیک و پرزدو خورد باشد. بهتر است ماجرا چنین مطرح شود که اشرف با توجه به خصوصیاتی که داشت از مردهای نیم ورزشکار و خوش تیپ خوشش می آمد وبه همین دلیل مدتها با بهروز وثوقی دوست بودو از او حمایت می کرد . شهرام نیز از همان زمان که گوگوش در کاباره میامی آواز می خواند و همسری به نام محمودقربانی داشت از او خوشش می آمد و دوستی محکمی با این خواننده داشت و این دوستی پس از جدایی این زن و شوهر دوام بیشتری پیدا کرد. بعداز مدتی دیداری میان بهروز و گوگوش دست داد و با حیله های یک زن خواننده آن دو با یکدیگر پیوند زنا شویی بستند اما اشرف و پسرش به این زودی نمی خواستند از عشقهای گذشته خود دل بکنند از این به بعد بود که ماجرای مربع عاشقانه یی بوجود آمد که در سرنوشت سینمای فارسی و رادیو تلویزیون و نیز مسائل هنری در وزارت فرهنگ و هنر تاثیر به سزایی گذاشت. آنچه در این شماره می خوانید یکی از حوادثی است که در این مربع عاشقانه گذشته است که برای اولین بار در مطبوعات عنوان می گردد.

زن شش میلیونی

گوگوش

اوایل سال 1352 بود. مدتی بود که گوگوش از محمود قربانی طلاق گرفته و تازه افشا شده بود که او به خاطر شوهر سابقش مقدار زادی چک به دست محمدکریم ارباب که در آن زمان صاحب چند کاباره و سینما بود و ضمنا گه گاه نیز فیلم تهیه می کرد و به حاج عبدالرحیم درخشان داده و آنها این چکها را نقد کرده و پولش را به محمودقربانی داده اند و حال که این زن و شوهر از یکدیگر جدا  شده بودند درخشان که کاباره میامی را هم خریده بود چکهایش را اجرا گذاشته و پولش را می خواست. در آن زمان گوگوش خواننده مشهور چند کاباره بود و اولین زنی بود که بابت دستمزد اجرای برنامه در کاباره ده هزار تومان پول می گرفت ، ضمنا هر شب به مجالس عروسی دعوت می شد و  از این بابت دوازده هزار تومان می گرفت و فقط شبی دو هزار تومان به اعضای ارکسترش دستمزد می داد و سرانگشتی بدون حساب دستمزد او برای شرکت در فیلم که برای هر فیلم صد و پنجاه هزار تومان پول بدون مالیات می گرفت و نیز درآمدهای متفرقه بابت شرکت در مجالس جشنهای خصوصی و نیز فروش صفحات کاست تقریبا شبی بیست هزار تومان با توجه به تعطیلات ایام عزاداری و سفرهای متفرقه اش به اروپا سالی شش میلیون تومان درآمد داشت و از این نظر یکی از زنان پولساز استثنایی بود که بعضی ها نمی خواستند او را به آسانی از دست بدهند. محمود قربانی که پس از جدایی از گوگوش به فکر ادامه کار قبلی اش افتاده بود با وساطت چند نفر از دوستانش کاباره میامی را از حاجی درخشان اجاره کرده و چون متوجه شده بود که این کاباره بی وجود زن خواننده ای مثل گوگوش نمی تواند پر رونق باشد به فکر افتاده بود تا کاری کند که گوگوش در این کاباره برنامه اجرا کرده و دستمزدش را بگیرد اما گوگوش با گرفتن یک پیش قسط چشم گیر و بستن یک قرارداد طویل المدت با پرویز حجازی مرحوم که در آن زمان لقب صیاد ستاره ها را بدست آورده بود کاباره ونک ، باکارا و شکوفه نو را اداره می کرد نمی توانست به خواست شوهر سابقش تن در دهد و از اینجا بود که حاجی درخشان پا به میان گذاشت و گوگوش را تهدید کرد که چکهای او را به اجرا گذاشته و به زندانش خواهد انداخت.

توضیح از مدیر وبلاگ:

به زودی شرح کامل ماجرای به اجرا گذاشتن چکهای گوگوش در سال 52 را که یک روایت تاریخی و بی نظیر است در اختیارتان قرار خواهم داد.

از اینجا بود که شایعه عشق درخشان و گوگوش بر سر زبانها افتاد و در محافل این زمینه به گوش می رسید که حاجی درخشان به خاطر عشق گوگوش چکهای او را از طلبکارانش خریداری کرده و حالا از فرصت استفاده کرده است اما حاجی درخشان گوشش به این حرفها بدهکار نبود و بالاخره آنقدر از پله های دادگسری بالا و پایین رفت تا توانست با کمک وکلایش برگ جلب گوگوش را بدست آورد.اما درخشان ، قربانی و وکلای درخشان برنامه دیگری به عهده داشتند و یک شب نیم شب به کاباره شکوفه نو رفته و می خواستند گوگوش را توقیف کنند و در این بین خواننده ای که مشهور به نیلوفر است و او خود ماجرای جالبی با تیمور بختیار دارد که بختیار او را از شوهرش به ده هزار تومان خریداری کرد و در وقت خود به این ماجرا اشاره خواهیم کرد آنجا بود و گوگوش را در صندوق عقب اتومبیل خود سوار کرده و به منزلش برد و پس از آن گوگوش به چالوس گریخت و چند روزی در شکوفه نو ساحلی پنهان بود.

شهرام واسطه می شود.

رابطه بهروز و اشرف

باید اشاره شود که در آن زمان گوگوش رابطه حسنه ای با شهرام پهلوی نیا داشت و این دوستی از شبی شروع شده بود که شهرام به میامی رفته بود . در آن زمان گوگوش همسر محمود قربانی صاحب و مدیر کاباره میامی بود و چون از گوگوش دعوت کرده بود سر میزش بیاید محمود قربانی جواب او را با کتک زدن بوسیله کارکنان کاباره داده بود و شهرام نیز همان شبانه از رئیس شهربانی وقت سپهبد صدری می خواهد که میامی را تعطیل کند و مامورین پلیس آن شب به میامی ریخته و با تخریب برای چند شب کاباره را تعطیل کرده بودند و گوگوش را نیز تحویل شهرام داده بودند و این دوستی که تقریبا یکی از دلایل جدایی گوگوش و محمودقربانی بود در آن زمان پیوند مستحکمی داشت و بنابراین گوگوش با کمک چند تن تلگرافی برای فرح نوشت و تقاضا کرد که به وضع او رسیدگی شود و از شهرام خواست تا ترتیبی بدهد تا از این بن بست نجات پیدا کند و فرح نیز از وزیر دادگسترری وقت خواست وضعی به وجود آورد که چکهای گوگوش فاقد ارزش شودو بازپرس وقت نیز در در مقابل فشار مقامات درباری چاره ای ندید جز این که به این خواست دربار تن دردهد و بدین ترتیب با یک عمل غیر قانونی گوگوش از دست شوهر سابقش راحت شد و سرحاجی درخشان را نیز شیره مالید. پس از آن گوگوش به خانه رفت و از این به بعد بود که مورد توجه بهروز قرار گرفت.بهروز اصولا آدم مادی بود و در همان زمان حساب کرده بود که گوگوش زن پولسازی است و می تواند پولش برای او مفید باشد اما او به هیچ وجه نمی خواست با گوگوش ازدواج کند و بیش از هر چیز از اشرف می ترسید زیرا او مدتها بود که با اشرف دوست بود و با کمک او توانسته بود موفقیت خاصی در سینمای فارسی برای خود بوجود آورده و از امکانات وزرارت فرهنگ و هنر که در تیول شوهر خواهر شاه سابق بود استفاده کند .

رندی گوگوش

گوگوش تا مدتها نمی دانست که بهروز بوی فرند اشرف است ، اما بالاخره خواننده کارآزموده نیلوفر او را راهنمایی کرد که این روزها در همه جا صحبت از دوستی اشرف با بهروز و گوگوش با شهرام است .تو باید کاری بکنی که بهروز مجبور شود با تو ازدواج کند ، آن وقت به این شایعات خاتمه داده خواهد شد. گوگوش بار دیگر دست به دامن شهرام می شود و شهرام نیز موضوع را با مادرش در میان گذاشت و اشرف که متوجه شده بود که ممکن است حتی مردم عادی نیز از این واقعه با خبر شوند به بهروز دستور داد تا تن به خواست گوگوش داده و او را عقد کند و بهروز نیز که چاره ای جز انجام این خواست نداشت قبول کرده بدین ترتیب تسلیم رندی گوگوش شد.

اما با این حال رابطه اشرف و بهروز ادامه داشت و از سوی دیگر شهرام و گوگوش نیز با هم دوست بودند و اغلب شب های جمعه اشرف با بهروز در چالوس در ویلای خصوصی بهروز بودند و شهرام نیز در خانه اش از گوگوش پذیرایی می کرد.

استعفای سردبیر

در آن زمان من نویسنده یکی از مجلات پرتیراژتهران بودم و بعضی مطالب هنری را تنظیم می کردم با این که از این واقعیت آگاه بودم اما هیچ گاه فرصتی پیش نمی آمد تا این که به هنگام ازدواج گوگوش با بهروز وثوقی مطالبی در مورد روابط بهروز و گذشته او در مجله نوشتم. آن وقت ها ، نویسنده ارجمند و بسیار گرامی س . ح. الهامی سردبیر مجله بود و او پس از آگاهی از واقعیات دستور چاپ مطلب را داد اما وقتی روز سه شنبه مجله منتشر شد و ما گروه نویسندگان عصر آن روز در دفتر سردبیر جمع شده بودیم تا نسبت به مطالب مجله برای هفته آینده تصمییم بگیریم در اتاق دفتر باز شد و بهروز به اتفاق سه تن از سیاهی لشکرها ی فیلم های فارسی وارد شد و سراغ سردبیر را گرفت و آنوقت هر چه از دهانش بیرو ن می آمد فحش نثار سردبیر و نویسندگان مجله کرد . الهامی سردبیر مجله با متانت کوشید تا بهروز ر ا آرام کند اما وقتی متوجه شد که او به قدرت پوشالی دوستی خود با خواهر شاه می نازد به کارگران چاپخانه دستور داد بهروز را از دفتر مجله اخراج کنند و بعد به من ماموریت داد که مقاله ای درباره بهروز بنویسم ، مقاله زیر چاپ بود ( نمونه متن چیده شده این مقاله هنوز هم در آرشیو یکی از همکاران مطبوعاتی من موجود استو اگر فرصتی بود این نمونه را هم چاپ می کنیم ) که مدیر مجله،  سردبیر را احظار کرد و به او گفت شنیده ام که می خواهید بهروز را بکوبید وقتی جواب مثبت سردبیر را شنید با ناراحتی گفت الان آقای انصاری با من صحبت کردند و گفتند والاحضرت دستور داده اند در باب بهروز چیزی نوشته نشود. بعد مدیر دستور داد مطالب آماده را پخش کنند و الهامی نیز با ناراحتی همان دم استعفای خودش را به مدیر مجله داد و اشاره کرد از این پس در مجله یی که حتی نمی توان از یک هنرپیشه انتقاد کرد و این انتقاد به خواهر شاه بر می خورد جای کار کردن وجود ندارد و به این ترتیب همکاری الهامی با آن مجله پایان یافت . هنوز چند روز از این ماجرا نگذشته بود که یک روز دو نفر به دفتر مجله آمده سراغ نویسنده مطالب هنری را گرفتند . وقتی من خودم را به آنان معرفی کردم یکی از آنها از من خواست به همراهشان به سازمان امنیت بروم و جواب بدهم که این اخبار پشت پرده را از کجا بدست آورده ام. من بدو ن این که بتوانم خبری به کسی بدهم آن روز همراه آنان به سازمان امنیت رفتم. مرا به اتاقی بردند و در همان جا نگه داشتند. . فقط یک سرباز مواظب من بود تا این که دو روز بعد یک سرهنگ به بازجویی از من پرداخت . به من می گفت که تو خیال توهین به خاندان سلطنت را داشتی ، تو می خواستی خاندان پاک سلطنت را لکه دار کنی بگو کدام سیاست خارجی ترا حمایت می کند . من از این مجموعه سئوالات یکه خورده بودم ، از جناب سرهنگ پرسیدم : من در کدام مطلب اشاره یی به خاندان پهلوی داشته ام ، که جناب سرهنگ به تندی گفت : مطالبی که در باب بهروز می نوشتی؟

-کدام بهروز؟

- بهروز وثوقی، که به او حمله کرده ای .

من آنجا بود که فهمیدم همه شایعات صحت دارد و بهروز وابسته به خواهر شاه است ، آنجا به من گفته شد مرا به دستور خواهر شاه برای گوشمالی دادن بازداشت کرده اند و تا وقتی متوجه نشوم مرا آزاد نخواهند کرد.

از جناب سرهنگ پرسیدم چکار باید بکنم و جناب سرهنگ گفتند اگر مقاله یی در مدح خواهر شاه بنویسی ترتیب آزادی ترا می دهم. آنجا تعهدنامه یی از من گرفتند .و من قول دادم که رضایت آقای انصاری پیشکار خواهر شاه را جلب کنم ، یک هفته بعد به سازمان شاهنشاهی رفتم.  مرا به اتاق مهندس عبدالرضا انصاری راهنمایی کردند و آنجا پیشکار خواهر شاه گفت چه مطالبی باید بنویسم و من همان روز مقاله یی در مدح خواهر شاه به نام شاهزاده خانم نیکوکار نوشتم که انصاری بوسیله مستخدمش به دفتر مجله فرستاد و همان هفته در مجله چاپ شد و چند روز بعد مجله خواندنیها آنرا نقل کرد.

بعد از آن من سعی می کردم با بهروز وثوقی و گوگوش برخوردی پیدا نکنم تا این که ماجرای برخورد بهروز وثوقی و مرتضی خاکی عکاس اطلاعات پیش آمد که خود داستان جداگانه ای دارد که این ماجرا نیز با وساطت اشرف خاتمه پیدا کرد و در شماره های بعدی آنرا برایتان نقل می کنم.

هفته نامه گزارش روز شماره 9 اردیبهشت 1358

اکران مجدد فیلم فریاد زیر آب

در این شماره خبر از اکران مجدد فیلم فریاد زیر آب با بازی داریوش می دهد.

 

 

 

 



نمایش نظرات 1 تا 30