تبلیغات
www.photomusic.ir موسیقی در مجلات قدیمی

 

نوع مطلب :ترانه سرایان، آهنگ سازان ،

نوشته شده توسط:hamid

           

               لب آب

دیشب لب رود

                 شیطان زمزمه داشت

شب بود و چراغک بود

شیطان ، تنها ، تک بود

باد آمده بود ، باران زده بود

شب تر ، گلها پرپر

بوئی نه به راه

ناگاه

آیینه رود ،نقش غمی بنمود:

شیطان لب آب

خاک سیا در خواب

زمزمه ای می مرد

یادی می رفت

رازی می برد.

                      سهراب سپهری

 

این ماه مصادف با چهارمین سال درگذشت ویگن سلطان بی رقیب پاپ ایران و اولین خواننده گیتار به دست موسیقی پاپ ما بود. به این مناسبت و برای گرامیداشت یاد این هنرآفرین کشورمان ، یکی از مصاحبه های قدیمی ایشان را برایتان انتخاب کرده ام.

مصاحبه با ویگن ،   هفته نامه زن روز مورخه شنبه 18 شهریور 1357 ، شماره 696

ویگن : بهشت خیالی غرب ، عاری از عاطفه و انسانیت و اخلاق است.

سلطان جاز ایران پس از سالها اقامت در خارج ، با چنته ای پر و روحیه ای تازه به وطن برگشته است.

چند هفته پیش ، ویگن پس از مدتها دوری از وطن به تهران آمد و خبر ورودش در محافل هنری با هیجان پراکنده شد و بیشتر از همه،  دوستداران صدای پرشور این هنرمند را خوشحال کرد .

ویگن خواننده ای است که در آستانه ی سی امین سال فعالیت های هنری خود همچنان گرم و گیرا می خواند و آهنگهای دلنشین و ترانه های لطیفش هنوز شورآفرین و خاطره انگیزند. صدای ویگن ، یکی از معدود صداهای قدیمی در میان خوانندگان مرد است که بعد از سی سال رسایی و گیرایی خود را حفظ کرده است.هنوز وقتی ویگن روی صحنه می رود و ترانه های «دوکبوتر» ، «گل سرخ» ،« چرا نمی رقصی » ، «دل دیوانه» و دهها ترانه قدیمی دیگر را می خواند ، مردم بیشترین احساسات را نثارش می کنند وبه این ترتیب نشان می دهند که برای کارهای جالب گذشته او ارزش فراوان قائل هستند.

با ورود ویگن به تهران شایع شد که این هنرمند ، این بار در  ایران خواهد ماند و دیگر به زودی ها به امریکا مراجعت نخواهد کرد . لازم به یادآوریست که ویگن چندی قبل در امریکا از همسر دومش نیز جدا شد و در حال حاضر تنها زندگی می کند . «ادوین» و « ئولین» بچه های ویگن از همسر دومش در کنار مادرشان در امریکا زندگی می کنند .

برای دیدار و گفتگو با ویگن در خانه «آیلین» ، یا در واقع در خانه همسر اول ویگن قرار می گذارم ، خانه ای به شکل آپارتمان در یکی از خیابانهای فرعی امیرآباد .

سالن پذیرایی به شکل کلاسیک و با سلیقه تزیین شده است . «آیلین»با چهره ای شاداب و آرایش جدید روبرویم می نشیند.«ویگن» نیز به ما می پیوندد . مثل همیشه ساده و صمیمی و بی ریا .لحن صدایش آنقدر مهربان و آرام است که انسان باور می کند دارد با یک هنرمند حرف می زند.

می پرسم: «چطورشد که ناگهان وارد تهران شدی؟»

می گوید: «چندی پیش برای اجرای برنامه در تهران ، از من دعوت شد و من هم که خود در انتظار فرصتی بودم تا به ایران برگردم از این دعوت استقبال کردم و آمدم ، و این را خیلی صریح می گویم که از آمدن به ایران یا بهتر بگویم به وطنم ، خیلی خوشحالم ، آنقدر که در قالب کلمات و جملات نمی گنجد نه فقط من ، بلکه تمام ایرانیان ، با این آب و خاک با این هوا و با این آفتاب پیوندی ناگسستنی دارند.»

از ویگن علت دوام محبوبیتش را در میان مردم سئوال می کنم .جواب می دهد : شاید دلیلش این است که من همیشه خودم را به مردم نزدیک و صمیمی دانسته ام و هرگز از آنها فاصله نگرفته ام . به اعتقاد من لحظه سقوط یک هنرمند زمانی فرا می رسد که بین او و مردم شکاف و فاصله ایجاد شود و مردم چگونه می توانند مرا که دوستشان دارم و افکار و احساساتشان را درک می کنم دوست نداشته باشند.دلیل دیگر این است که من به هر حال سبک تازه ای را در ترانه خوانی رواج دادم و به هر حال یک هنرمند صاحب سبک اگر نسبت به مردم و هنرش احساس تعهد و مسئولیت هم داشته باشد ، فراموش نمی شود.

پرسش بعدی را بدین گونه مطرح می کنم که :صحبت از سبک شد ، بجاست بگویم بعد از تو تعداد زیادی از خوانندگان تحت تاپیر سبک خواندن تو آمدند و درخششی نیز پیدا کردند ولی هیچکدام نتوانستند به اوج برسند .فکر می کنی دلیلش چیست؟

ویگن فکری میکند و می گوید : یک هنرمند ، فرق نمی کند شاعر ، موسیقیدان ، نقاش ، باید سبک خاص خود را داشته باشد تا موفق شود و بماند. مثلا « داریوش » سبکی جدید را در زمینه خوانندگی ابداع کرد و بعد کپی های داریوش آمدند که هیچکدام نتوانستند با اصل برابری کنند . نصیحت من به خوانندگان جوان و آنها که تشنه ورود به دنیای آواز و ترانه خوانی هستند این است که ابتکار داشته باشند و قدرت خلاقیت خود را بکار بیاندازند و از تقلید فاصله بگیرند . ویگن اضافه می کند : به اعتقاد من تعداد خوانندگان خوب ما خیلی کم است و مردم احتیاج به هنر و استعداد و صدای تازه دارند و من هرگاه صدای خوبی می شنوم واقعا لذت می برم و از موفقیت خوانندگان جوان و با استعداد خوشحال می شوم.

در مورد آهنگها و آهنگسازان جدید نظرش را می پرسم ، می گوید: «هنوز آهنگهای قدیمی بیشترین تاثیر را روی مردم می گذارد .شاید به این دلیل که قدیمی ها حساس تر بودند و ظریفتر فکر میکردند .چه می شود کرد ، زندگی ماشینی شده ، آدمها هم مدام می خواهند بسازند و بفروشند و زندگی بهتری داشته باشند . سهم احساس و اندیشه و ظرافت در آهنگهای امروز خیلی کم است .شاید هم آدمها  دیگر آن حوصله قدیم را ندارند که برای یک آهنگ چند روز وقت صرف کنند .خود من هم کم حوصله شده ام و حال و هوای آهنگ ساختن را ندارم . واقعا زندگی ماشینی مرا هم تنبل کرده است . یادم می آید روزگاری با شوق عجیبی می نشستم و آهنگ می ساختم . «دل دیوانه » ، «لالایی» ، و«عیادت» و «چرا نمی رقصی» ترانه هایی نبودند که همین طور سرسری ساخته شده باشند . اما به یک مساله مهم هم باید اشاره کنم که در آواز خواندن تنبل نشده ام و احساس می کنم صدایم پخته تر و بهتر شده است.

او ادامه می دهد : حالا بعد از گذشت سالهای زیاد ، وقتی روی صحنه می روم همان آهنگها را می خوانم بدون اینکه گامها را عوض کنم حتی راحت تر . بهتر از گذشته می خوانم . این را هم بگویم که آواز خواندن قسمت بزرگی از موجودیت و زندگی من شده است.

می پرسم نمی خواهی آهنگها و ترانه های جدید بخوانی ؟

مثل اینکه منتظر همین سئوال بود ه است جواب می دهد : چرا دوستان هنرمندم قول داده اند آهنگهای جدید را برای اجرا در اختیارم بگذارند ، مثل شماعی زاده ، پرویز مقصدی و عطاالله خرم .. البته این نکته را باید تذکر بدهم که این آهنگها و ترانه های  جدید باید با موقعیت سنی و صدا و طرز فکر و احساسات من تلفیق داشته باشد که البته دوستان هنرمندم به این نکته توجه دارند.

می گویم :«گیتار را تو برای اولین بار به رادیو بردی و همراه با آن اولین ترانه ات «مهتاب» را اجرا کردی .در مورد گیتاریست های جوان چه نظری داری ؟»

می گوید :«بله ، من برای اولین بار با گیتار خودم در رادیو آواز خواندم ، اما باید بگویم امروز تعداد گیتاریستهای خوب و هنرمند ما زیاد شده و این باعث امیدواریست ، بعضی از این جوانها آنقدر خوب گیتار می زنند که گاهی من خجالت می کشم گیتار دستم بگیرم.»

از ویگن در مورد فعالیت خوانندگان ایرانی در خارج از کشور سئوال می کنم و می گویم «شنیده ام کار خوانندگان ایرانی در آمریکا سکه شده است و کاباره داران دستمزد خوبی در ازای اجرای این برنامه به آنها می پردازند ، تا آنجا که خوانندگان خوبی نظیر «ابی » و «هوشمند عقیلی» و چند تای دیگر در آن دیار ماندگار شده اند . نظرت در این مورد چیست ؟

ویگن با ناباوری سری تکان می دهد و می گوید : خوانندگان ایرانی ، نه تنها در امریکا بلکه در هیچ گوشه دنیا به اندازه ای که در ایران تحسین می شوند تحسین نشده اند و نمی شوند . خود من با دانستن چند زبان و سالها اقامت در امریکا نتوانستم دوام بیاورم چرا که مردم کشور ما به یک هنرمند احترامی فوق العاده می گذارند ،در حالیکه در کشوری مثل آمریکا آنقدر تعداد هنرمندان زیاد است که فرصتی برای هنر مندان ایرانی باقی نمی ماند . اما اگر هنرمندان از کاباره ها دستمزد خوبی دریافت می کنند ، باز هم به خاطر این است که ایرانیان مقیم امریکا به دیدن برنامه هایشان می آیند .اما حتی این استقبال هم بیش از مدت کوتاهی دوام نمی آورد .

سئوال می کنم : «کاباره ای که در امریکا ساخته بودی و «ویگن پولیس » نام داشت دستخوش حریق شد . قصد دائر کردن کاباره جدیدی نداری؟»

جواب می دهد :این کاباره را من به کمک دو ایرانی درست کرده ام و به سبک کاملا ایرانی تزیین شده بود. حدود یکسال و نیم وقت صرف گچبری ها و آیینه کاریها ی آن شده بود و از نظر زیبایی کم نظیر بود ، ولی متاسفانه سه روز مانده به افتتاح دچار حریق شد . درست یادم می آید ساعت پنج صبح به من خبر دادند که کاباره دارد در آتش می سوزد و من وقتی به محل رسیدم که کاملا سوخته بود . و حالا آنقدر دلسرد هستم که دور این قبیل کارها را خط کشیده ام .

در اینجا موضوع صحبت را به مسائل عاطفی می کشانم و برای روشن کردن شایعاتی که وجود دارد از ویگن می پرسم «شنیده ام قصد داری بزودی برای سومین بار ازدواج کنی حقیقت دارد ؟»

فکری می کند و می گوید :«به هر حال باید ازدواج کنم چرا که این تنهایی مرا رنج می دهد . یک هنرمند وقتی زندگی خانوادگی آرامی نداشته باشد نمی تواند به کارهای ذوقی و هنری خود برسد .البته با استفاده از تجربیات گذشته سعی می کنم زندگی آینده ام را بر پایه ای منطقی تر و استوارتر بنا نهم . »

می پرسم «چرا دومین ازدواجت نیز با شکست روبرو شد در حالیکه با عشق شروع شد؟»

می گوید «اصولا زندگی کردن با یک هنرمند کار دشواری است . یک هنرمند حساس ، زودرنج ، و صاحب روحی شکننده و آسیب پذیر است . به همین دلیل کنار آمدن با او مشکل به نظر می رسد . گناه دومین شکست من در ازدواج ، نه به گردن همسرم بود نه به گردن من ، بلکه این گناه به گردن ساختمان ذهنی و روحی متفاوت ما دو نفر بود و حالا ما به خاطر بچه هایمان رابطه ای دوستانه داریم.».او ادامه می دهد : پسرم «ادوین» 9 سال دارد و دخترم «ئولین» 7 سال. هر دو با استعداد و درس خوان هستند و در امریکا به مدرسه می روند. دخترم آنقدر خوب پیانو می زند که در مدرسه به او عنوان نابغه کوچولو داده اند . در اینجا ویگن به آیلین اشاره می کند و می گوید : خوشحالم که آیلین در سینما و در کار بازیگری موفق شده است .تهیه کنندگان و کارگردانانی که با آیلین کار کرده اند از کارش راضی هستند و برایش آینده خوبی پیش بینی می کنند . آیلین دختر مهربان و با احساسی است و امیدوارم روزی سینمای فارسی از حالت رکود و ابتذال بیرون بیاید تا هنرمندان ما بتوانند به تلاش هایشان در راه ارائه یک سینمای سالم با هدفهای سازنده و مثبت ادامه دهند. »

با اشاره ویگن به دخترش آیلین این سئوال را مطرح می کنم که آیا هنوز با ازدواج او با فرزان دلجو مخالف است ؟ ناگهان به میان صحبتم می دود و می گوید من از اول با ازدواج این دو مخالف نبودم ، فقط با تجربیاتی که از گذشته داشتم بر این اعتقاد بودم که فرزان از نظر سن با آیلین تناسب ندارد و مرد لااقل باید هفت هشت سال از همسرش مسن تر باشد تا زن احساس کند تکیه گاه محکمی دارد . این را هم باید بگویم که فرزان به نظر من جوان فهمیده و مهربانی است.»

در اینجا از ویگن می خواهم در مورد آینده اش حرف بزند . می گوید «انشاالله وقتی تصمیم قطعی شد او را معرفی خواهم کرد .»از ویگن سراغ ژاکلین و کاترین ،دختران دیگرش را می گیرم .می گوید : هر دو در رشته گریم زیبایی درس می خوانند و تا دو سه ماه دیگر درسشان تمام می شود و به ایران بر می گردند و روی هم رفته وقتی می بینم به اصطلاح بچه ها از آب و از گل در آمده اند و مسیر زندگیشان مشخص شده ،خوشحال می شوم. در پایان ویگن پیامی برای جوانان دارد و می گوید «پیام من برای جوانان ، به خصوص جوانانی که در رویایشان غرب را بهشت مجسم می کنند ،این است که تا حد امکان سعی کنند در وطن و مملکت خود تحصیل کنند و از مهاجرت کردن به خارج بپرهیزند چرا که عاطفه ،اخلاق ،انسانیت و عشق واقعی را هنوز هم در همین جا می توان پیدا کرد.