تبلیغات
www.photomusic.ir موسیقی در مجلات قدیمی

 

نوع مطلب :ترانه سرایان، آهنگ سازان ،

نوشته شده توسط:hamid

گفتگو با رامش

در این قسمت برایتان یک مصاحبه از خانم رامش در سال 1347 انتخاب کرده ام .دلیل انتخاب این مصاحبه ، این است که طی این سالهای بعد از انقلاب خانم رامش به نوعی سکوت اعتراض آمیزی کرده اند و دیگر به شکل سابق کار هنری را دنبال نمی کنند.

این مصاحبه از مجله زن روز شماره 198 به تاریخ شنبه 7 دی ماه 1347 گرفته شده است .

رامش : در آرزوی تشکیل یک باند جامه زرد و چکمه پوش

جنوبیها دوستش دارند چون مثل خودشان سیاه و بانمک است.

می خواهد اولین قهرمان زن ایران در مسابقات اتومبیل رانی باشد .

برای خوردن چای و گفتگو با« رامش» خواننده جوانی که به خاطرصدای ظریف زنانه اش محبوبیت پیدا کرده است به استودیوئی رفتم که می خواستند آوازش را برای یک فیلم ضبط کنند . درست سرساعتی که قرار داشتیم حاضر شد و ثابت کرد که خوش قول است .لباس سفید و مشکی قشنگی به سبک «کورژ» پوشیده بود و موهایش را با یک کلاه کاسکت مشکی پوشانده بود . چون ساعت یک و نیم بعد از ظهر بود و هنوز غذا نخورده بود به اتفاق به یک رستوران رفتیم او غذا می خورد و من سئوال می کردم . فکر نمی کنم موجودی  کم غذا تر از او وجود داشته باشد به قول معروف به اندازه یک گنجشک غذا می خورد . البته خواننده جوانی چون او باید مراقب تناسب اندامش باشد . رامش بر خلاف ظاهرش که او را خودخواه و متکبر نشان می دهد دختری زودجوش و خودمانی است .بیش از هر چیز از اینکه او را «خانم رامش » یا «شما» خطاب کنند ناراحت می شود و به همین جهت گوشزد کرد که با او خودمانی تر باشم . مثل همه دخترهای ایرانی قد متوسطی دارد . اجزا صورتش متناسب و هماهنگ است .پوست چهره اش مثل جنوبیها گندمگون است . اگر هم  خیلی زیبا نباشد به قول معروف بانمک است . او هم مثل دوست صمیمی اش «پوران » بذله گو و خنده رو است . هنگام صحبت اکثر با دستانش بازی می کند ، و دهانی گرم و حرکاتی مطبوع دارد . برای اینکه بهتر و بیشتر او را بشناسید مصاحبه ای را که با وی انجام داده ام بخوانید :

س )رامش از گذشته ات بگو ، راستی چطور قدم به عالم هنر گذاشتی ؟

ج ) اسم اصلی من آذر محبی است .متولد 22 آبان 1325 هستم . در سال ششم متوسطه بودم و به علت علاقه ای که به موزیک داشتم به کلاس آقای عطا الله خرم رفتم و تعلیم گیتار و سولفژ گرفتم . خرم صدایم را پسندید و پس از آن به کمک او به رادیو رفتم و مردم با اولین آهنگم به نام «پرستو جان » با صدای من آشنا شدند.

توضیح از مدیر وبلاگ : شعر این ترانه را لعبت والا سروده بود .

س) نام رامش را چطور انتخاب کردی؟

ج ) چون خواننده دیگری به نام «آذر» قبل ازمن در رادیو آواز می خواند ، به انتخاب عطا الله خرم با نام «رامش» کار هنریم را شروع کردم .اسم قشنگی بود آنرا پسندیدم .

س )  چطور شد که همکاری خود را با رامین ...

ج ) ترا به خدا از رامین حرف نزن ، مگر ممکن نیست رپورتری با من صحبت کند بدون اینکه درباره رامین سئوال پیچم کند؟

س ) من درباره رامین از تو سئوال می کنم به این دلیل که همکاری با او قسمتی از گذشته تو را تشکیل می دهد ؟

ج ) گذشته گذشت، چرا از زمان حال و از آینده نمی پرسی .

س ) آخر کنجکاوی از خصوصیات کار  یک رپورتر است و من می خواهم بدانم چرا همکاری خودت را با رامین قطع کردی ؟فکر نمی کنی ادامه همکاری با او به صلاح شهرت و موفقیت هر دو نفر شما بود ؟در ضمن می خواهم نظرت را راجع به صدای همکار قدیمیت بدانم ؟

ج ) مثل اینکه طفره رفتن از پاسخ دادن به سئوالهای تو غیر ممکن است . به همین جهت به طور خلاصه چواب می دهم، من از اینکه مجبور بودم همیشه آهنگهای دوصدایی اجرا کنم خسته شده بودم ، می خواستم به تنهایی کار کنم و اگر هنری دارم شخصا شهرت و محبوبیتی بدست آورم ، فکر می کنم تصمیم درستی گرفته باشم و به هیچ وجه پشیمان نیستم ، اگر شریک خوب بود خدا هم شریک می گرفت.درباره صدای رامین باید بگویم که او صدای بسیار خوبی دارد به شرطی که از صدای ویگن تقلید نکند .

س ) از شهرت فعلی خود داری راضی هستی ؟

نه از شهرت فعلیم راضی نیستم چون شهرت بیشتری می خواهم ، شهرتی در حد «کانی فرانسیس » به نظرت غیر ممکن می رسد ؟ مگر ما آدم نیستیم ؟

س ) برای آینده زندگی و آینده هنریت چه نقشه ها داری ؟

ج ) فعلا تمرین سولفژ می کنم و در درجه اول نت و بعد زبان انگلیسی یاد می گیرم . اگر بشود می خواهم سفری به اروپا کنم ، دلم می خواهد خواننده بین المللی شوم اگر بشود که چه بهتر ، اگر نه آرزوئی است و آرزو هم بر جوانان عیب نیست . من فقط به هنرم فکر می کنم زیرا هدف اول زندگیم را تشکیل می دهد .

س ) مثل اینکه گوگوش هم چندی پیش گفته بود که می خواهد خواننده بین المللی شود و در فستیوالهای موزیک اروپا شرکت کند .این طور نیست؟

ج ) می خواهی بگویی که من از او تقلید کرده ام ؟ نه اشتبا ه می کنی زیرا همین حرف را دو سال و نیم پیش هم گفته بودم و در مجله هفتگی دیگری هم نوشته شده است از این گذشته ، چه عیب دارد ما ایرانی ها هم سری تو سرها در آوریم .چقدر شکسته نفسی کنیم ، بگذار به دنبال یک آرزوی بزرگ بدویم شاید به خط مسابقه رسیدیم .

س ) خیال کنسرت دادن نداری ؟

ج ) چندی پیش برای اجرای یک کنسرت به بغداد رفته بودم . اگر جنگ اعراب و اسرائیل هم فروکش کند در آینده نزدیک برای اجرا کنسرت به اتفاق ویگن به اسرائیل خواهیم رفت .

س ) رامش راستی تا به حال عاشق شده ای ؟

ج ) خیلی دلم می خواهد مزه عشق واقعی را بچشم چون تا به حال عاشق نشده ام .ولی خوب برای اینکه واقعیت را گفت باشم باید بگویم که وقتی در کلاس دهم بودم از پسری خوشم می آمد به نظر خودم یک عشق بچه گانه بود و گذشت .

س ) خیال ازدواج کردن نداری ؟

ج ) البته ازدوا ج برای هر هر دختری لازم است اما من فعلا خیالش را ندارم چون این طوری راحت ترم .

س ) شوهرت باید چه خصوصیاتی داشته باشد ؟

او باید خیلی خیلی خوشگل باشد .

س ) مگر خودت خیلی خیلی خوشگلی که شوهر خیلی خوشگل می خواهی ؟

ج ) (کمی مکث می کند و بعد می گوید ) نه خودم خیلی خوشگل نیستم ولی او باید باشد . دلم می خواهد سبزه رو و موسیاه ولی چشم آبی باشد آخر یکی از آرزوهایم این بود که چشمهای خودم هم آبی باشد .شوهر من باید با معلومات ، خوش برخورد ، شیک پوش و جنتلمن باشد. انشاالله که یک پسر ایرانی باشد در غیر این صورت دلم می خواهد زن یک مرد اسپانیولی بشوم .

س ) اسپانیولی ها که چشم آبی نیستند ؟

ج ) من اینقدر می گردم تا یک چشم آبی اش را پیدا بکنم .

س ) نظرت راجع به پسرهای ایرانی چیست ؟

ج ) پسرهای ایرنی روی هم رفته خوب هستند .عیبشان این است که مثل ایتالیایی ها زیادی چشم چران هستند .دلشان بی قرار است و از تنوع خوششان می آید و گاهی ...بله گاهی قابل اعتماد نیستند.

س ) دلت می خواهد جای چه کسی باشی ؟

ج ) دلم می خواهد صدای کانی فرانسیس را داشته باشم ولی قیافه او را نداشته باشم .

س) صدای کدامیک از خواننده ها را دوست داری ؟

ج ) صدای پوران، ویگن ، عارف ، کانی فرانسیس ، انریکوماسیاس ، فیروز ، میری ماتیو ، تام جونز

س ) کدام آهنگ ایرانی بیش از همه آهنگها ترا تحت تاثیر قرار داده است ؟

ج ) آهنگ مرا نفرینی از حمیرا

س ) وقتی برای اولین بار صدایت را از رادیو شنیدی چه احساسی داشتی ؟

ج ) بهتر است از شبی صحبت کنم که برای امتحان صدا به رادیو می خواستم بروم . با وجود این که آدم خونسردی هستم آن شب تا صبح بیدار ماندم . وقتی هم برای اولین بار صدای خودم را از رادیو شنیدم دچار این دلهره شدم که مردم درباره صدایم چگونه اظهارنظر خواهند کرد . خلاصه دل توی دلم  نبود و ترس از شکست مو به بدنم راست می کرد              .

س ) کدامیک از آهنگهای خودت را بیشتر دوست داری ؟

ج ) نه من با او نه او با من که شعرش از فروغ فرخزاد است.

س ) از چه چیزی متنفری و از چه چیز می ترسی ؟

ج ) از گوجه فرنگی متنفرم و از سوسک و مارمولک و رطیل وحشت دارم. از شایعه سازها هم منزجرم .مرده شورشان ببرد.

س ) راستی اسم شایعه آمد یادم افتاد که شایع  شده تو هم هروئینی هستی و هم پخش کننده هروئین .چی می گی ؟

ج ) ( چشمانش از حیرت گرد می شود ، سرش را کمی جلو می آورد گوئی تصور می کند حرفم را اشتباهی شنیده ) و بعد ناگهان به خنده می افتد و می گوید : به حق حرفهای نشنیده ، این مردم انگار لازمه هنرمند شدن را معتاد بودن می دانند ، بگذار به همین خیالها خوش باشند.

س ) دیگر چه برنامه های انجام نشده ای داری ؟

ج ) می خواهم کاراته کارکنم تا کلک شایعه سازها را بکنم .راستی اگر شایعه سازهائی که گفتی زن باشند حسابی زورم می رسه که بزنمشان .

س ) به نظر خودنت چرا جنوبی ها به تو علاقه مندند ؟

ج ) شاید به این دلیل که مثل خودشان سیاهم . آخر هم پوست بودم هم مثل هم مرام بودن است.

س ) از جالب ترین نامه ای که برایت رسیده حرف بزن ؟

ج ) چندی پیش نامه بسیار مضحک و جالب از جانب یک دانشجوی سال سوم طب داشتم . او در یک نامه مفصل سه صفحه ای به من اظهار عشق کرده بود و یک صفحه کوچک از قرآن کنده بود و لای نامه گذاشته بود و مرا به قرآن قسم داده بود که تا وقتی درس وی تمام نشده ازدواج نکنم تا سه سال بعد او به خواستگاریم بیاید و با من ازدواج کند . نوشته بود که اگر با پیشنهاد او موافقم در دو برنامه « هنر برای مردم» به طور مرتب لباس سفید بپوشم و اگر هم با تقاضای او مخالفت کنم حواله ام با آن قرآن باشد . خلاصه نامه مضحکی بود .تا به حال عشق تهدید آمیز مذهبی ندیده بودم.

س )ماهی چقدر درآمد و خرج داری ؟

ج ) درآمدم آنقدری هست که خرج لباسم در بیاید ولی خرجم زیاد است .گاهی تا ماهی سه چهار هزار تومان خرج لباس و پوشاکم می شود.اما بیشتر پولم را خرج خرید کیف و کفش می کنم چون عاشق کیف و کفشهای قشنگ هستم.

س ) هفته ای چند بار در شب نشینی ها شرکت می کنی و چرا در کاباره ها برنامه اجرا نمی کنی ؟

ج ) تقریبا هفته ای دو سه بار در شب نشینی ها شرکت می کنم ولی با وجود این که از طرف کاباره های بزرگ تهران دعوتم کرده اند ، دعوتشان را قبول نمی کنم چون از اجرای برنامه در کاباره ها خوشم نمی آید.

س ) آیا تا به حال صفحه ای داشته ای که پرفروش ترین صفحه شده باشد؟

ج ) بله صفحه های «دختر ترکمن » و « مگه من دل ندارم»و «روم نمی شه » که فعلا فروش خوبی دارد.

س ) تو شهرت وثروتت را باید مدیون مردمی باشی که از هنرت استقبال کردند. برای این مردم چه خدمت هایی کرده ای ؟

ج ) من تا آنجا که بتوانم به آنها کمک می کنم ولی وقتی کسی کمکی می کند نیابد به کسی بگوید که چگونه و تا چه مقدار کمک کرده .فقط میتوانم بگویم که اگر روزی درآمدم بیشتر از اینها شود سعی می کنم پرورشگاهی برای یتیمان تاسیس کنم .

س ) دلت می خواست گذشته از هنرمند بودن چکاره بودی ؟

ج ) قهرمان اتومبیل رانی .وای که من مرده اتومبیل رانی هستم.( رامش حقیقتا عاشق اتومبیل رانی است، با سرعت و شهامت و در ضمن بی دقتی رانندگی می کند . وقتی مرا سوار به اتومبیلش به رستوران می برد از فرط وحشت از او خواستم که آهسته تر براند )    .

س ) بهترین مرگ چگونه مرگی است؟

ج ) اگر از من می پرسی می گویم مردن در تصادف اتومبیل .جدا دلم می خواهد در تصادف اتومبیل بمیرم

س ) سئوالات من تمام شد .ولی او می گوید از من بپرس که دلم چه می خواهد ؟ موافقت می کنم و می گویم خیلی خوب دلت چه می خواهد ؟

ج ) دلم می خواهد یک ارکستر داشته باشم متشکل از سه دختر گیتاریست و یک دختر جازیست .دو تا از گیتاریست ها باید با خودم چند صدایی آواز بخوانند .همگیشان باید فوق العاده خوشکل باشند .چکمه بپوشند وکلاه کاسکت به سر بگذارند .اونیفورمهایشان هم باید زردرنگ باشد، چون خودم عاشق رنگ زرد هستم .خلاصه به خوانندگانتان بگویید اگر چنین کسانی را سراغ دارند نزد من بفرستند ما می خواهیم اولین ارکستر جاز ایران را تشکیل بدهیم و سری توی سرها درآوریم .چطور است؟

لحظه ای بعد رامش با سرعت هشتاد کیلومتر در ساعت مرا به مقصد می رساند و بار دیگر ثابت می کند که رقیب راجر کلارک مشهوراست.

 



نمایش نظرات 1 تا 30