تبلیغات
www.photomusic.ir موسیقی در مجلات قدیمی

 

نوع مطلب :ترانه سرایان، آهنگ سازان ،

نوشته شده توسط:hamid

photomusic googoosh

هفته نامه اطلاعات بانوان شهریور 1352 

گوگوش درد دل می کند...

چرا من نباید مثل جوانهای دیگر برنامه رقص و تفریح داشته باشم؟

چرا مردم دلشان نمی خواهد که من یک دوست پسر داشته باشم؟

چرا فعلا حاضر نیستم با بهروز وثوقی ازدواج کنم؟

چرا پوری بنایی و خواهرانش به من غضب آلود نگاه می کنند؟

چرا در تلویزیون لباسهای مختلف می پوشم و آهنگهای غم انگیز را با گریه اجرا می کنم؟

چرا هرگز از مهستی و رامش تقلید نخواهم کرد و چرا عاشق هنرپیشگی هستم؟

می خواستم گوگوش را پس از بازگشت از سفر تونس و دریافت مدال درجه اول هنر از دست رییس جمهوری آن کشور ،ببینم و با او حرف بزنیم و توانستیم  او را قبل از سفر کوتاهی که به اصفهان داشت ، در خانه خانم پوران پیدا کنیم . طبیعی است که اولین سوال ، از او این بود که سفر تونس چگونه گذشت و گوگوش که بیش از همیشه زیبا و دوست داشتنی بود در جواب ما گفت :خیلی خوش گذشت مخصوصا دریافت مدال درجه اول هنر از دست حضرت بورقیبه برای من خیلی افتخار آمیز بود ،اما...

اما چی؟

تصمیم گرفتم بعد از این در این مسافرتها یکی دو نفر را به عنوان مشاور هنری و مدیر تبلیغاتی و برنامه ها و امثال آن همراه خودم ببرم چون در این سفر مثلا از من مرتب عکس و شرح حال و این قبیل چیزها می خواستند که نداشتم و کسی هم نبود که تهیه کند.

کم کم صحبت با گوگوش گل انداخت و حرف به تفاوت یک هنرمند با افراد عادی کشید . گوگوش که گویا از این قضیه دل پری داشت گفت:یک هنرمند از نظر عواطف و احساسات هیچ فرقی با افراد معمولی ندارد ولی به خاطر وضع و موقع خاصی که دارد متاسفانه نمی تواند هر کاری که دلش خواست بکند و یا لااقل مثل همه مردم زندگی کند . افراد معمولی را می بینید که چطور به آرامی و مطابق ذوق و سلیقه خودشان برنامه زندگی خود را می گذرانند ،هر طور بخواهند برنامه زندگی برای خودشان ترتیب می دهند و هر جور که مایل باشند ،به تفریح و معاشرت می پردازند .درحالیکه ما هنرمندان که وسیله تفریح و سرگرمی مردم هستیم هرگز نمی توانیم مثل آنها هر کاری که دلمان خواست بکنیم . ما هر کجا که حرف بزنیم دچار شایعات و خیال پردازی های مردم می شویم . مثلا خود من خیلی اتفاق      افتاده که هوس کرده ام مانند جوانهای دیگر به دیسکوتک ،بروم و برقصم اما چگونه و با چه کسی بروم؟با اعضای ارکسترم؟با مدیر برنامه هایم؟با دوستانم ؟.شما خودتان می دانید که با هر کدام از اینها که بروم صدها حرف و شایعه در اطراف آن به راه می افتد . منهم ترجیح می دهم که اوقات فراغت خودم را در خانه بمانم و از تفریح و گردش صرفنظر کنم بخصوص که به هر حال به این استراحت احتیاج فراوان دارم . ما که شبها برنامه اجرا می کنیم و تا دیر وقت بیدار هستیم ناچار بایدتمام روز را استراحت کنیم و مال خودمان باشیم و وقتی در این ساعات استراحت کسی سرزده به سراغمان بیاید غالبا ما را خسته و گرفته خواهد یافت . زیرا هنوز اثر خستگیهای شبانه از ما دور نشده است . البته همین ظاهر خسته ممکن است سبب شود ملاقات کنندگان از ما دلگیر بشوند در حالیکه گناه از ما نیست . صحبت را به بیرون رفتن با دوستان برگرداندیم و گفتیم :آیا حرفهایی که در خصوص روابط تو و بهروز وثوقی گفته می شود به علت معاشرت تو با اوست یا ریشه عمیق تری دارد ؟گوگوش سری تکان داد و گفت :بله اینهم از همان شایعات است ،در حالیکه بین من و بهروز جز یک دوستی و ارتباط عادی بین دو هنرمند ارتباط دیگری وجود ندارد . اما مردم در اطراف این موضوع آنقدر حرف  های مختلف می زنند که روح من خسته و کسل شده است . شاید هم این حرف ها بیشتر به آن دلیل است که مردم نسبت به من تعصب و علاقه شدید دارند و مرا در واقع جزو خانواده خودشان به حساب می آورند و با آنکه می دانند من یک زن تنها هستم باز هم راضی نمی شوند که من یک دوست مرد داشته باشم . مثلا شنیدم که گفته اند من و بهروز وثوقی به یکی از کلوپ ها رفته ایم در حالیکه به جان بچه ام من هنوز آن کلوپ را ندیده ام برای آنکه جواب صریح از گوگوش گرفته باشیم پرسیدم:اگر بهروز وثوقی از تو خواستگاری کند آیا حاضری با او ازدواج کنی ؟ گوگوش بدون تامل گفت در وضع فعلی من خیلی راحتم و کمبودی احساس نمی کنم که احتیاج داشته باشم با کسی ازدواج کنم البته من نمی خواهم بگویم که هرگز ازدواج نخواهم کرد . از طرف دیگر من و بهروز هر دو بشر هستیم و اوضاع و احوال آینده را هم نمی توان از حالا پیش بینی کرد . باز هم منظور حاصل نشد و بنابراین سوال خود را به این ترتیب مطرح کردیم که :اصولا چه نوع مردی می تواند مرد دلخواه تو باشد ؟گوگوش جواب داد :در مورد مرد فلسفه و طرح خاصی ندارم و هیچوقت نمی خواهم بگویم که مرد دلخواه من باید چشم و ابرویش چنین باشد و یا هیکلش این طور و آنطور . مردی  را که من می پسندم باید دارای عواطف رقیق باشد و مرا خوب درک کند و بنابراین مقام و قیافه و شغل و ظاهر او اصلا برای من مطرح نیست . این را هم بدانید که من آدم قانع و کم توقعی هستم و هرگز پایم را از گلیم خودم درازتر نمی کنم و با این حرفهایم قصد ندارم که برای خودم شوهر پیدا کنم .       

باز هم گوگوش برگه ای به دست ما نداد . این بار سوال کردیم :آیا درست است که تو و بهروز وثوقی در فیلم فرار ساخته هژیر داریوش بازی می کنید ؟گوگوش گفت من این خبر را در مجله شما خواندم و البته آقای داریوش در مورد یک فیلم با من صحبت کرده بود ولی از عنوان فیلم و هنرپیشه مرد فیلم چیزی نگفته بود . ولی اگر هنرپیشه مرد این فیلم بهروز باشد آیا تو حاضری با او همبازی بشوی ؟ چرا که بازی نکنم . بهروز وثوقی از هنرمندان طراز اول مملکت است و بازی کردن ما در کنار هم مسأله عجیبی نیست . در فیلم دو پنجره هم ما نقشهای مقابل هم را بازی کرده ایم . در این جا روابط بهروز وثوقی و پوری بنایی به یادمان آمد و گفتم :در گفتگویی که با خانم نوری کسرایی داشتیم و در دو شماره قبل مجله ما  چاپ شد او گفته بود که من بین پوری بنایی و بهروز را به هم نزدم ، سبب اصلی بهم خوردن میانه آن دو گوگوش  بوده است . پوری بنایی هم وقتی این را شنید گفت هر چه نوری کسرایی گفته درست است و گوگوش به من نارو زده است . گوگوش گفت :اولا در شان من نیست به این خانم جواب بدهم چون اگر چیزی بگویم او را بزرگ کرده ام . نیز برای من سر سوزنی اهمیت و ارزش ندارد ، ولی همین قدر بگویم که بهروز و پوری خودشان این مسایل را بهتر می دانند که من میانه آنها را به هم نزده ام . در مورد حرفی هم که پوری زده است من اجباری ندارم خودم را تبرعه  کنم ولی وقتی او که صمیمی ترین و بهترین دوست زندگی من بوده این طور در مورد من اظهار نظر می کند دیگر من چه می توانم بگویم . البته من به پوری حق می دهم که بعد از خواندن و شنیدن این شایعات این حالتها را به خود بگیرد و ناراحت بشود ولی خوب است او اول در این مورد از من سوال بکند و وقتی مسا له برایش روشن شد هر چه دلش می خواهد بگوید . خدا خودش می داند که در زمان دوستی بهروز و پوری من چقدر در موردشان حسن نیت داشته ام و از دوستی آنها خوشحال بودم .

پرسیدم که آخرین باری که با پوری برخورد داشتی کی بود ؟گوگوش گفت :هنگامی بود که برای گرفتن جایزه سپاس به ایران آمده بودم . وقتی من از فرودگاه بیرون آمدم و سوار اتومبیل شدم که به خانه بروم پوری جلو آمد و گفت :مرتضوی می خواهد به تو خیر مقدم بگوید و اگر بروی ناراحت میشود .من مرتضوی را میشناختم و میدانستم که از این چیزها ناراحت نمی شود ولی به خاطر حرف پوری ماندم در حالیکه خوب می توانستم حدس بزنم که منظور او از این حرف که اگر بروی مرتضوی ناراحت می شود این بود که اگر بروی جایزه سپاس به تو تعلق نخواهد گرفت . بار دیگر که پوری را دیدم همین چند شب قبل در هتل میامی بود با خواهرانش سر یک میز نشسته بود . پوری گریه می کرد و برای من گل روی صحنه انداخت. ولی من گریه های او را می شناسم و می دانم از روی سیاست اشک می ریزد نه از روی احساس وعاطفه . خواهرهایش هم که انگار ارث پدرشان را از من می خواستند ،اخم کرده بودند و دست هم نمی زدند . خوشبختانه مردم آنقدر برای من ابراز احساسات می کنند و فریاد می کشند و دست می زنند که من دیگر احتیاجی به دست زدن و تشویق پوری و خواهرانش ندارم . تازه وقتی هم که سر میزشان رفتم آنقدر قیافه هایشان در هم و گرفته و خشمگین بود که نتوانستم چند لحظه بیشتر بمانم. آخر یکی نیست به اینها بگوید شما که مرا دوست ندارید چرا برای دیدن برنامه ام به کاباره می آیید ؟بهتر دیدیم که موضوع صحبت را عوض کنیم و از گوگوش پرسیدیم :راستی تو چرا هنگام خواندن ترانه های غم انگیز ،گریه می کنی ؟و چرا تلویزیون اشک ریختن تو را منعکس می کند ؟آیا این اشکها بی اختیار سرازیر می شود یا بدست خودت است ؟

گوگوش جواب داد: «شرلی بلسی » هم هنگام خواندن ترانه های غمگین گریه می کند. چطور هنگام خواندن ترانه «چوب می زنی»باید بخندم ولی هنگام خواندن یک ترانه سنگین و غم آلود نباید اشک بریزم ؟من در آن حالت های مخصوص تحت تاثیر قرار می گیرم و می گریم . آخر آدم به اجبار که نمی تواند اشک بریزد .

می گویند آهنگهای شماعی زاده در موقعیت و محبوبیت بیشتر تو تاثیر داشته است ،نظر خودت چیست ؟ گوگوش لبخندی زد و گفت :شماعی زاده قبل از این که با من همکاری کند با خواننده های دیگر نیز همکاری داشت . کدام آهنگش به اندازه آهنگهایی که من خواندم موفقیت پیدا کرد ؟مثلا آهنگ و یا شعر «خوب می زنی بزن بزن »کدامیک فوق العاده بود که این همه گل کرد ؟شهیار قنبری می گوید :تو اگر عرعر هم بکنی باز صفحه هایت ،به فروش می رسد . ولی خودم ترجیح می دهم آهنگ خوب و شعر خوب بخوانم . این را هم باید تذکر بدهم که فرشید رمزی و برنامه چشمک تاثیر زیادی در بهتر عرضه کردن کارهای من داشته اند . همین طور« واروژان » که زحمت می کشد و آهنگ را تنظیم می کند ولی به حساب آهنگساز گذاشته می شود . در مورد لباس هایی که در برنامه چشمک می پوشم باید بگویم که این من نیستم که در مورد لباس تصمیم می گیرم . بلکه فرشید رمزی کارگردان برنامه در این مورد نظر می دهد و فقط اوست که می گوید اگر برنامه این طور و آن طور تنظیم شود جالبتر خواهد بود . آنهایی که در این مورد انتقاد می کنند بهتر است بروند «شو»های اروپایی را نگاه کنند تا بدانند که خواننده ها هر چند دقیقه با یک لباس تازه روی صحنه ظاهر می شوند به هر حال اگر یک خواننده با لباس ها و حرکات خود بتواند جلب توجه بیشتری بکند و محبوبیت افزون تری بدست آورد خودش کلی هنر است .  از گوگوش پرسیدم آیا خودت می دانی که چرا ترانه های تو بیشتر از ترانه های دیگر خوانندگان ،پخش میشود ؟زیرا این امر موجب شده است که اکثر خوانندگان نسبت به تو یک حالت اعتراض یا حسادت پیدا کنند . گوگوش خنده رضایت آمیزی کرد و گفت :این مردم هستند که می خواهند ترانه های من بیشتر پخش بشود . در تمام مدتی که در اروپا بودم مرتب برنامه های چشمک را به طور نگرانی پخش می کردند. خود من راضی نبودم کهئچشمکهای گذشته پخش شود ولی مردم با نامه و تلفن و تلگراف می خواستند که برنامه های من پخش بشود و من در این مورد هیچ اظهارنظری نکرده ام ،شاید سه چهار سال دیگر کسی بیاید و جای مرا بگیرد . از آینده کسی خبر ندارد اصلا شاید مردم در سه سال دیگر مرا قبول نداشته باشند ولی فعلا مرا می خواهند ،صدای مرا و حرکات مرا دوست دارند .                       آیا فکر می کنی کسی بیاید و جای تو را بگیرد ؟ این فکر همیشه در من پیدا می شود حالا که مردم به من علاقه مند هستند و آرزو می کنم صدها نفر نظیر من پیدا شوند تا هنر ما در بازارهای اروپا و امریکا هم طرفدار پیدا کند . از رفتن من تنها به فستیوالها کار درست نمی شود و یا به قول معروف از یک گل بهار نمی شود . اما در مورد آنهایی که از صداو حرکات من تقلید می کنند باز بگویم که  تقلید کردن هرگز یک هنرمند را به محبوبیت نمی رساند . خیلی از جمله «دینامیک»از صدای من تقلید می کنند ولی باید به این خانم و خانم های دیگر توصیه کنم که بروند و راه مشخصی برای خودشان پیدا کنند . مثلا من اگر از مهستی یا رامش تقلید کنم خیلی کار بیهوده ای کرده ام ، چون مسلما من هرگز نخواهم توانست مثل آنها بخوانم .

ولی تو خودت مدتی صدای خواننده ها را تقلید می کردی ؟من در آن زمان رادیو فکاهی می شدم و صدای خوانندگان را تقلید می کردم و در واقع یک برنامه تفریحی اجرا می کردم . ولی به طور جدی هرگز از کسی تقلید نکرده ام .

پرسیدم بین هنرپیشگی و خوانندگی کدام را بیشتر دوست داری ؟ گوگوش گفت :من کار هنرپیشگی را تا تا سر حد عشق دوست دارم و اعتراف می کنم که صدای من فوق العاده نیست و اگر برنامه های من می گیرد به خاطر بازی و حرکات من است ، بنا براین من در کار خوانندگی در درجه اول هنر پیشه هستم و خوانندگی را هم دوست دارم . باز هم موضوع صحبت را عوض کردیم و پرسیدیم :رابطه تو با شوهر سابقت چگونه است و حال کامبیز چطور است ؟گوگوش گفت دلیل ندارد که من وقتی از شوهرم جدا شده ام با او دشمنی داشته باشم . ما همدیگر را می بینیم و روابطمان هم خوب است . کامبیز هم اغلب می آید اینجا و من او را می بینم .

وضع مالیت چطور است و آیا در فکر خانه و زندگی مستقلی نیستی ؟ گوگوش جواب داد :هنوز مقداری بدهی دارم که مشغول پرداخت آنها هستم و البته در فکر خانه مستقل هم هستم اما هنوز نه فرصت آنرا  پیدا کرده ام و نه محل مناسب.