تبلیغات
www.photomusic.ir موسیقی در مجلات قدیمی

 

نوع مطلب :ترانه سرایان، آهنگ سازان ،

نوشته شده توسط:hamid

به یادت می آورم آقای قنبری

به یادت می آورم آقای قنبری

انتشار کتاب مرا به خانه ام ببر که شامل مجموعه مصاحبه های یغما گلرویی ترانه سرای موفق داخل کشور با ایرج جنتی عطایی  که یکی از پایه گذاران ترانه سرایی نوین در ایران است  بازتابهای گسترده ای  در محافل هنری داشته. استاد جنتی عطایی در این مصاحبه  که شامل مجموعه ی ترانه های قدیمی ایشان حتی قبل از فصل آغاز ترانه   نوین در ایران در سال 1350  نیز  هست به مسایل مختلفی از گذشته پرداخته اند از جمله شورای ترانه رادیو که به ممیزی آثار ترانه سرایان  وقت می پرداخته. در آن مصاحبه  ایشان  از شهیار قنبری نیز به عنوان یکی از اعضای گروه نام برده اند . انتشار این کتاب باعث شد تا شهیار قنبری در یک مصاحبه تلویزیونی این مطالب  را تکذیب کنند و عنوان کند که در سال 56  به مدت 9 ماه عضو شورای ترانه رادیو بوده  و به یاد هم نمی آورد که ترانه ای از همکار سابق خود را سانسور کرده باشد . اما این پایان ماجرا نبود شهیار قنبری که طی این سالها نقش ژنرال چند ستاره را در عرصه ترانه سرایی ایفا  می کند بهترین فرصت را برای بیان عقده های چندین ساله ی خود بر سر ایرج جنتی عطایی یافت تا از این رهگذر  پیشی گرفتن جنتی عطایی در سالهای اخیر در زمینه ترانه سرایی از اورا به این شکل جبران کرده باشد . شاید جوانهایی که شهیار قنبری را فقط از نوشته های این وبلاگ  و آن وبلاگ و برنامه های رادیویی و تلویزیونی ایشان می شناسند به اندازه من که کارشان را دنبال کرده  نشناسند . دقیقا به یاد می آورم سالها پیش که به واسطه جنبش اصلاحات در ایران نشریات متفاوتی منتشر می شد هفته نامه ای در زمینه موسیقی و ترانه هم متولد شد که مطالب ماندگاری را عرضه کرد. هفته نامه تماشاگران  با نگاهی نو در زمینه ترانه و موسیقی متولد شد به شکلی که پس از چند مدت نام شهیار قنبری را هم می شد به عنوان نویسنده تماشا کرد . دو مطلب ایشان درباره فریدون فروغی و فرهاد البته پس از مرگ آنها و جوابیه های جور واجور ایشان به این وآن . یکروز محمد علی بهمنی ترانه سرای جنوبی مورد خطاب ایشان قرار گرفت که چرا در غیاب حضرت ایشان سکان ترانه سرایی را در دست گرفته اند روز دیگر احمد رضا احمدی شاعر که چرا ایشان به ترانه رو آورده اند یکروز خشایار اعتمادی در مظان اتهام قرار گرفت که صدای داریوش را می دزدد و روز دیگر مریم حیدر زاده که چرا شعر جنتی عطایی را که می گوید هر جای دنیا که باشی (در ترانه یاور همیشه مومن ) به سرقت برده و نوشته هر جای دنیا که بری  دل من ترو می خواد . ترانه سرایان و خوانندگان جدید یکان یکان به دادگاه عدل حضرت شهیار خان قنبری احضار می شدند و مورد توبیخ قرار می گرفتند . یک روز می دیدیم ساناز اقتصادنیا نویسنده هفته نامه چلچراغ از نظر ایشان نامی مستعار دارند و روز دیگر مسعود کیمیایی و زنده یاد بابک بیات از نظر ایشان هنرمند نبودند . درست به یاد می آورم روزگاری را که حضرت قنبری  دوست و همکار دیرین خود ایرج جنتی عطایی را به برنامه رادیویی اش فراخوانده بود تا از زبان او این حرف را بیرون بکشد که چرا ساکت نشسته ای که بابک بیات در ایران آلبومی به نام مرسدس بیرون آورده  و به جای نام تو شاعر از مرحوم شهرام دانش استفاده کرده . البته در آن روزگار جنتی عطایی از نظر ایشان هنوز حسود   ترسو  جسد و همکار بی هوش و جاه طلب و نوچه پرور لقب نگرفته بود بلکه حتی در آلبومی که به یاد گوگوش در امریکا منتشر کرده بود از جنتی عطایی به نام عزیزی از تبار شاعران بزرگ نام برده بود که روزها به دانشکده تئاتر می رود و شبها در استودیو طنین با او ترانه می نویسد . البته در زمان انتشارآلبوم   حافظه جناب قنبری به خوبی کار می کند چرا که وقتی از انتشار ترانه ستاره آی ستاره خود در سال ۴۸ یاد می کند می گوید که پیش از او نیز ایرج جنتی عطایی در آبان سال 47 ترانه قصه وفا را با گوگوش کار کرده . (سالهای انتشار ترانه ها را  به این دلیل یاد آوری می کنم تا حضرت قنبری نگویند که جنتی عطایی ترانه بدون تاریخ منتشر می کنند) . ایشان باید بدانند که هنوز کسانی هستند که حتی بهتر از ایشان تاریخ ترانه سرایی ایران را می دانند  و گرنه فریب چند جوان که آآآآآی  من سال 50 ترانه قصه دو ماهی را نوشته ام و ترانه نوین با من شروع می شود چندان ره به جایی نمی برد . ایشان در نامه خود به آقای جنتی عطایی بارها پرسیده اند که چرا ایشان ترانه  بدون تاریخ نوشته اند  . تو گویی که جنتی عطایی سالها پس از ایشان کار ترانه سرایی را آغاز کرده و پس از آنکه ایشان ترانه قصه دو ماهی را نگاشته اند دیگران نیز از روی دست ایشان ترانه نویسی را یاد گرفته اند . برای حافظه ضعیف آقای قنبری باید این مطلب را عنوان کنم که  زمانی که شما در برنامه رادیویی  صبح جمعه در سال 47 تازه الفبای نوشتن را یاد می گرفتید ایرج جنتی عطایی ترانه قصه  وفا  را به عنوان اولین ترانه اختصاصی گوگوش در آبان 47 منتشر کردند آنهم در زمانی که عارف ترانه عروس دست طلایی را می خواند و ویگن تو بد کردی را. و پس از آن نیز ترانه های جاودانه ای چون گل سرخ ،برگشته مژگان و چند ترانه دیگری که هیچ وقت  ایشان به آنها افتخار نکرده اند . برای حافظه به خواب رفته جناب قنبری چندین ترانه از ایرج جنتی عطایی را با ذکر سال انتشار به اطلاع ایشان می رسانم تا بدانند صرفا مبدا تاریخی در ارتباط باترانه ابزار قابل قبولی برای قضاوت تاریخی نخواهد بود . اینکه ایشان در سال 50 ترانه قصه دو ماهی را نوشته اند و ترانه سرایی در ایران با نام ایشان به پایان می رسد اشتباهی بس بزرگ است که  سالیان سال با آن همسفر هستند . ایرج جنتی عطایی به اعتقاد همگان تکمیل کننده هویت و ریشه و اساس ترانه سرایی در دهه 50 در ایران بود . راستی اگر ترانه خونه (انتشار در دی ماه ۱۳۵۲) با صدای داریوش  در تاریخ ترانه ایران نبود آیا می توان به نقش تاریخی یک شاعر و ترانه سرا پی برد . ترانه ای که سالها پس از انتشار آن و در بعد از انقلاب تازه معنا و مفهوم خود را پیدا کرد .    ترانه های جنتی عطایی با ذکر سال انتشارالبته از نوع ترانه نوین ایران ......جنگل - علی کنکوری باصدای داریوش۱۳۵۲) -  تپش (ابی سال ۵۳)- خونه با صدای داریوش 1352-طلسم با صدای ناصر 1352- دریایی و شب شیشه ای(ما به هم محتاجیم گوگوش 1353 )-بن بست داریوش 1353 - پوست شیرو سایه-خاتون با صدای ابی 1354- باور کن و خوابم یا بیدارم و همسفر۱۳۵۴ - پل با صدای گوگوش ۱۳۵۵- ماه پیشونی گوگوش1355- یاور همیشه مومن - عروسک - گل بارون زده-شبخون- برادرجان- عشق من عاشقم باش (داریوش 1355)- خورجین-سبد (ابی1355)-داداجان (مرتضی1355)-مرد من (سیمین غانم(1355) - سقف (فرهاد 1356)- فریاد زیر اب وجشن دلتنگی- خورشید خانوم آفتاب کن(داریوش1356)- خاکستری (ابی1356)و.........

جناب شهیار قنبری در بخشی از صحبت های خود پرسیده اند چرا درباب ترانه های رسول رستاخیز و طلایدار حرف نمی زنی . البته ایرج جنتی عطایی در کتاب مرا به خانه ام ببر به شکل کامل در باره ی این دو ترانه صحبت کرده اند اما آقای قنبری که بهتر از هر کس دیگری می دانند که دلیل سرایش این دو ترانه چه بوده است . اگر باز هم حافظه ایشان  کم رنگ شده به یادشان می آورم که در تابستان سال 53 ایشان ترانه بوی خوب گندم را به داریوش اقبالی دادند که اجرای این ترانه باعث دستگیری داریوش و البته خود ایشان شد . جناب شهیار خان پس از مدت کوتاهی از زندان با مدد از نیروهای غیبی (نمی گویم با سفارش پدرش که رییس سندیکای هنرمندان بود و هر ساله مدالهای افتخار همایونی را از دربار شاهنشاهی به هنرمندان می داد) از زندان آزاد شد  ولی داریوش را نزدیک به 9 ماه در زندان اوین نگه داشتند تا اینکه ایرج جنتی عطایی با نوشتن دو ترانه کذایی به نام های رسول رستاخیز و طلایدار در 6 بهمن سال 53 و اجرای آن توسط داریوش موجبات آزادی دوست و همکار خود را فراهم کرد. داریوش را از زندان اوین به استودیوی تلویزیون بردند. منصور ایرانژاد سازنده آهنگ رهایی را هم برای نواختن پیانوی ارکستر به جمع فراخواندند و آهنگ بابک بیات به شکل ارکستر زنده در تلویزیون ساخته شد تا دریکی از برنامه های سیاسی روز بر روی تصویر محمد رضا پهلوی پخش شود .  دوباره داریوش را به زندان اوین بردند و در بند زندانیان سیاسی با مسعود امینی ترانه سرا  و موسی خیابانی از رهبران سابق مجاهدین خلق هم بند کردند . راستی اگر آقای قنبری عزیز فرصت کردند در لس آنجلس  سری هم به مسعود امینی ترانه سرا بزنند تا حافظه به خواب رفته ایشان را با ذکر خاطرات شنیدنی بیدارکنند . راستی روز آزادی داریوش را که آقای قنبری فراموش نکردند طاق نصرت  از سر کوچه توسط محمود قربانی و مابقی ماجرا که بماند.

راستی شهیار قنبری را چه شده که پس از حملات ایشان به جنتی عطایی   همکاران سابق این عزیز چون داریوش و فرید زولاند با مصاحبه با سایت گل سرخ ترانه که از طرفداران جنتی عطایی  محسوب می شوند  به حمایت از جنتی عطایی پیوسته و ایشان را بهترین ترانه سرای ایرانی می دادنند آیا جز تایید این مطلب نیست که از گفته های شهیار قنبری نا خشنود می باشند ؟

آقای قنبری باید بدانند که با گردن کلفتی و قیافه حق به جانب گرفتن نمی توانند ضعف بزرگ خود در زمینه ترانه سرایی در سالهای بعد از انقلاب را پر کنند . ایشان در بعد از انقلاب به جز ترانه نون و پنیر و سبزی چه کار شاخص و ماندگاری ارایه داده اند . شاید هم ریشه این عکس العمل ها به همین اشعار و ترانه های ایرج جنتی عطایی در سالهای بعد از انقلاب برگردد . کارهایی با شاخص کمی محدود ولی بی نهایت ماندگار. چون وطن پرنده پر در خون و ماردر محراب  سال 1358 با صدای داریوش - مرا به خانه ام ببر و خانه سرخ- با من از ایران بگو - باشما آیندگانم-چکاوک با     صدای داریوش - طلوع کن و ستاره های سربی و گریه نکن -درخت با صدای ابی و......

آقای قنبری حتما به یاد می آورند که دراسفند ماه  سال 1351 ایرج جنتی عطایی به عنوان ترانه سرای برتر در جریان مراسم جایزه فروغ فرخزاد انتخاب شدند . اگر هم فراموش کردند در پایان این مقاله عکس جاودانه و کاملا نایاب ایرج جنتی عطایی را درکنار احمد شاملو - دکتر محمود عنایت - سیروس مشفقی و.. چاپ خواهم کرد تا ایشان هم  از حقیقت های تلخ تاریخی جرعه ای نوشیده باشند . البته ما که به یاد نمی آوریم آقای قنبری از 10 فرسخی منزل شاملو هم عبور کرده باشند. اما به یاد می آوریم که دقیقا کمتر از 3 ماه قبل از اعطای جایزه فروغ در تاریخ  دوشنبه 27 آذر 1351  هفته نامه فردوسی به قلم عباس پهلوان در صفحه 5 در مطلبی تحت عنوان ملاحظات صفحه مستهجن  شعر پشت صفحه نماز شهیار قنبری را به شکل جالبی توصیف کرده اند. اگر ایشان به یاد نمی آورند ما به یاد ایشان می آوریم.

ملاحظات صفحه مستهجن..چشممان روشن که پس از رواج صفحه های مبتذل با  صدای خواننده های جورواجور با اشعار بند تنبانی و مستهجن حالا صفحه شعر گونه مبتذل هم به بازار آمده است و نمونه آن شعری است که آقایی بالحن خیلی سوزناک  با موزیک و دامب و دومب می خواند .(منظور نویسنده شهیار خان قنبری است).این به اصطلاح شعر پشت صفحه ای به نام نماز ضبط شده است که آهنگ آن از اسفنیار منفردزاده است و جوانی به نام فروغی آنرا خوانده ولی خصوصیات آن روی آن که شعری بدون آواز است معلوم نیست. آقایی که شعر بند تنبانی را دکلمه می کند در طول قراعت شعر  صحبت از دراز کشیدن خودش با دختری  می کند روی علف ها ... و اینکه تمام مردی  خود را بطرف بخشیده و طرف مربوطه  چند قطره خون از دامنش را به عنوان تمام زنانگیش  به او تقدیم کرده است  آنهم با چه سوزی . شعر را قراعت می کند  که حال آدمیزاد بهم می خورد  و لابد پس فردا این شعر گونه مزخرف  و مستهجن اسلحه ای می شود در دست عده ای  که شیر دود بکشند طرف شعر معاصر و وسیله ای برای  اتهام  و بدنام کردن  آن ... و خطر دیگرش اینکه عده ای شهرت طلب هم بلند شوند و پولی دست و پا کنند و بخواهند اراجیف سانتی مانتال و گاه کلمات مستهجن خود را به نام نوای عاشقانه  روی صفحات ضبط کنند و به بازار صادر فرمایند .اگر ترانه و ترانه سازی ضابطه ای ندارد و خوانندگی با معیارهای گذشته  آن به کلی متفاوت است  تا جاییکه آهنگساز معروفی مثل منفرد زاده هم آهنگش را به جوان بد صدایی می دهد تا آنرا بخواند اگر هر گونه آراجیفی به اسم ترانه شهرت ایرانگیر پیدا می کند و بر صدر می شیند و عزت می بیند دلیل ندارد که بگذاریم اینگونه اراجیف به اسم دکلمه شعر رایج شود و عده ای از کنار آن بنوایی برسند.

توصیفات جالب توجه عباس پهلوان را درباره شعر خوانی شهیار خان شنیدید . امید وارم که عباس پهلوان که الان حی و حاضر در لس آنجلس هستند به پدر کشتگی با آقای قنبری متهم نشوند .

در انتها متن کامل اهدای جایزه فروغ در اسفند 1351 را برای مشاهده  می گذارم با این امید که آقای قنبری گذشته خود را فراموش نکنند و به یاد داشته باشند که کسانی هم هستند که گذشته ایشان را بهتر  از خود ایشان به خاطر دارند و در موقع لزوم برگ های ناگفته ی دیگری را از زندگی ایشان با شما قسمت خواهم کرد.

جایزه فروغ کوششی برای شناسایی بیشتر هنر و ادبیات

در مراسم اهدا جایزه فروغ فرخزاد که از ساعت 6 بعد از ظهر روز چهار شنبه 2 اسفند در سالن سخنرانی موسسه اطلاعات برگزار شد جوایز به آقایان احمد شاملو (بخاطر ارزش ادبی و اجتمایی آثارش)  دکتر محمود عنایت (به خاطر ارزش هنری و اجتمایی آثار و به خاطر زحمات بی دریغش در راه فزونی فکر و توسعه فرهنگ) منصور تاراجی (بخاطر کاوشگری و پرداختن نو در مسایل سیاسی و اجتمایی جهان و به خاطر بوجود آوردن آثاری چشمگیر در ژورنالیسم ایران) سیروس مشفقی (به خاطر تکاملی که شعر او به شعر جوان کشور داده  است)و ایرج جنتی عطایی (به خاطر ترانه هایش )و خانم جمیله شیخی (به خاطر زندگی پر هنر و ارزش هنری و بازی چشم گیرش در ملاقات بانوی سالخورده )  اهدا شد .  در این مراسم کیومرث منشی زاده در مورد فروغ و زبان ویژه شعرش سخن گفت و عباس پهلوان سردبیر مجله فردوسی ضمن اظهار نظر و تایید کاندیدهای برگزیده جایزه فروغ  تصمیم اینگونه جوایز را در زمینه های دیگر و بنام های دیگر را پیشنهاد کرد.

نویسنده ...  حمید

ایرج جنتی عطائی



نمایش نظرات 1 تا 30